گذری چند ساعته به سرزمین چای قرمز

هادی خوش سیما: مضیفی گلی با سقفی پوشیده از چوب و قاب هایی آویزان بر دیوار و چند فرش دستبافت در کف. اجاقی با زغال های گداخته در گوشه و ردیف استکان های کمر باریک بیش از هر چیز چشم ها را به سمت خود می کشاند و وسوسه ت می کند تا در کنارش […]

هادی خوش سیما: مضیفی گلی با سقفی پوشیده از چوب و قاب هایی آویزان بر دیوار و چند فرش دستبافت در کف. اجاقی با زغال های گداخته در گوشه و ردیف استکان های کمر باریک بیش از هر چیز چشم ها را به سمت خود می کشاند و وسوسه ت می کند تا در کنارش بر دیوار تکیه دهی و مدهوش بوی معطر پیچیده در فضای صمیمانه ای شوی که با شوخ طبعی های “ابوعلی” لذت حضور دو چندان می شود.روایت شنیدنی ابوعلی از روستای علوه و چای قرمزش را باید با آن لهجه شیرین و شوخ طبعی های مدامش شنید. روستایی ۳۶۰ نفره با نامی ناآشنا در یک سال پیش، اکنون به همت فعالان گردشگری، آوازه ی چای ترش و صفای مردمانش به آن سوی ینگه دنیا رسیده و ردّ پای گردشگران فرنگی در مزارع و نخلستان هایش نقش بسته است.

 

۱- ابوعلی فارسی را روان و شمرده، حرف می زند و به قول خودش در ابتدا جز سلامی، هیچ نمی دانسته و در کمتر از پنج ماه یاد گرفته و اکنون نیز در حال یادگیری انگلیسی برای ارتباط با گردشگران فرنگی ست. چنین همتی را باید ستود.

۲- پسر چند ساله ی ابوعلی اشتیاقی وافر برای ادامه راه پدر دارد. با دله ای دست چپ و فنجانی قهوه دست راست در طنین خوشاهنگ برخورد این دو ، تکمیل کننده صحبت های پدرش از ظرفیت های روستاست و با آب و تابی فراوان از غذاهای محلی این روستا می گوید.

۳- یک سالی بیش تر نیست که روستای علوه روستای هدف گردشگری شده و این فرصت نابِ رونق گردشگری و الگویی برای مناطق پیرامونی ست و با اندکی امکانات و ایجاد اقامتگاه های بوم گردی در دل روستا می توان به کانونی برای توسعه بدل شد.

۴- ابوعلی چندین بار از «حسن ناصر» یاد کرد. او را از نزدیک ندیده ام اما از دیگران شنیده ام که از زمان آمدنش به میراث کارون، در حد توان تحولی در حوزه ی گردشگری ایجاد کرده و در معرفی ظرفیت های مناطق روستایی از هیچ تلاشی دریغ نکرده است.