“میهمان شوم” / بقلم سید ابراهیم آل رضا

​هوا بس ناجوانمردانه خاک است      تنفس بی ریا اینجا ملاک است باز آمدی میهمان شوم ناخوانده! ای بی رحم… که بی مهابا در جانمان نفوذ کرده ای. سفیدی محض درونت سرخی گلویمان را نشانه گرفته و عرصه را برای تنفس تنگ کرده است. وصله ای شده ای به جانمان ای بی خانمان! نمی دانیم تاوان […]

​هوا بس ناجوانمردانه خاک است      تنفس بی ریا اینجا ملاک است

باز آمدی میهمان شوم ناخوانده! ای بی رحم... که بی مهابا در جانمان نفوذ کرده ای. سفیدی محض درونت سرخی گلویمان را نشانه گرفته و عرصه را برای تنفس تنگ کرده است. وصله ای شده ای به جانمان ای بی خانمان! نمی دانیم تاوان کدامین گناهمان دامنگیر کودکانمان این فرشته های لطیف آسمانی اهدایی خداوند شده است.

کبودی بدن های کودکانمان حاصل چوب زدن کدام بی تدبیری است! خس خس سینه شان وقتی ثانیه هایی را بریده بریده تنفس می کنند محصول کدام اندیشه نابخرد است. سرطان... این دشمن غاصب که وجودشان را غصب کرده تا جانشان را بستاند محصول کدامین بذر ناپاشیده است. تنفسشان...آی تنفسشان که پیوستگی را فراموش کرده و نسیم روحشان را خاموش تزویر چه کسی است؟

آی مردم خوزستان... ای آنانکه قلبهایتان سرشار از عطر و بوی معطر مهر است، آی نیک اندیشان عاشق، ای مهربانان که فرزندان برومندتان اکنون بر روی تخت های سرد بیمارستان های شهر مردگان از شدت درد به خود پیچیده و لحظه ای نخوابیده است، بیایید تا با هم "آدم خاکی" درست کنیم که دستمان به "آدم برفی" نمی رسد!