تا توانی در جهان ساده و یک رنگ باش

هادی امین جلالی : تابستان را دوست دارم، چون اهل حیا وشرم است وهمیشه عرق شرمندگی بر چهره اوست. پاییز را هم دوست دارم، چون متواضع وساده است، صبور وبی مدعاست. زمستان هم دوست داشتنی است، زیرا همیشه طبیعت اش سفید، وراز ونیاز هایش با خوف وترس و لرز است. شاید تعجب کنی، بهار را […]

هادی امین جلالی : تابستان را دوست دارم، چون اهل حیا وشرم است وهمیشه عرق شرمندگی بر چهره اوست. پاییز را هم دوست دارم، چون متواضع وساده است، صبور وبی مدعاست.

زمستان هم دوست داشتنی است، زیرا همیشه طبیعت اش سفید، وراز ونیاز هایش با خوف وترس و لرز است. شاید تعجب کنی، بهار را بر خلاف دیگر فصول دوست ندارم‌!

چون چهره ای منافق در طبیعت دارد. او با رنگ هایش همه را می فریباند. اکثریت انسان ها خصلت بهاری دارند. ظاهری زیبا، وبا بوی سحر انگیزشان، همنوعان خود را مست خود می کنند. آنها مثل تربچه قرمز است، که اگرسطح قرمز آن را برداریم ماهیت شان نمایان می شود.

درونی خالی از انسانیت وپر از مکروحیله است. این انسانها اعتماد را که یکی از سرمایه های اجتماع سالم است، با کمترین بها، در بازار مکر و ریا خرید وفروش می کنند. اینها پول، معبود آن هاست، برادر، برادر خودرا با پول تعریف می کند، نه بامهر ومحبت مادر.

در چنین اجتماعی فرهنگ ضعیفی حاکم است، که تعامل در بین مردم، در مقیاس خریدوفروش است. اگر تماس گرفتی، تماس می گیرم. اگر در عزای من شرکت کنی، در عزایت شرکت می کنم. اگر سلام کردی، سلام می کنم. دیگر بخشش و احسان کمرنگ تر شده است.این همان فرهنگ بیمار وناتوانی است، که انسان با این همه علم وآگاهی فاقد اخلاق شده است. اینجاست که بعضی ها دوست دارند به گذشته خودبر گردند، گذشته ای که انسان، طور دیگری تعریف شده، اعتماد مردم نسبت به یکدیگر زیاد بود.

با آنکه فقیر بودند وآگاهی کمتری دارند، اما انسانیت بکری داشتند. قدر همدیگر را می دانستند. اما امروز اخلاق فقط در داستان ها نقل می شود. به جای امانت، عفت، صدق، احسان ونصرت مظلوم، کذب، سرقت، فساد و...... جایگزین شده است

بی اعتمادی آنقدر زیاده شده که در هارا آهنی کردیم، دیوارها را بلند کردیم.و اعتماد ها نسبت به یک دیگر کمتر شده،که در خانه هادوربین های مخفی نصب کردیم. ما از انسانیت دور شدیم. علی (ع) فرمودند:قیمه کل امری ما یحسنه.

ما ظواهر را بیش از هر چیز دیگر دوست داریم. دیگر دروغ، دزدی، ظاهر سازی، بی اعتمادی، عادت زندگی ما شده است. وبه آنها اعتراضی نداریم، چون نیاز زندگی مان شده است. اخلاق وانسانیت اسطوره‌ هایی در تاریخ شده اند.بیاید انسانیت را یک بار دیگر تعریف کنیم ودر این گسست های اجتماعی، عدالت را جایگزین کنیم

تا توانی در جهان ساده و یک رنگ باش.
قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است.
بهاری طبیعی بدون ریا باش
تا انسانیت فراموش نشود.