ازدواج اجبارى یا وصلت بردگی و عبودیت دختران

رستم خنیفر : ازدواج اجباری در فرهنگ‌های مختلف جهان دیده می شود و زنان از این رفتارهای خشونت آمیز آسیب های زیادی دیده اند  بی شک این نوع وصلت را نمی توان ازدواج نامید زیرا ازدواج بر اساس رضایت و توافق طرفین و بر پایه عشق و محبت و درک متقابل زوحین صورت می‌گیرد. اما […]

رستم خنیفر : ازدواج اجباری در فرهنگ‌های مختلف جهان دیده می شود و زنان از این رفتارهای خشونت آمیز آسیب های زیادی دیده اند  بی شک این نوع وصلت را نمی توان ازدواج نامید زیرا ازدواج بر اساس رضایت و توافق طرفین و بر پایه عشق و محبت و درک متقابل زوحین صورت می‌گیرد. اما ازدواج تحمیلی یک نوع بردگی و عبودیت دختران است و عامل مهمی در گسست خانواده هاست.   این مشکل در نقاط مختلف ایران دیده می شود  امنیت جامعه را تهدید مى کند و باعث افزایش وقوع جرائم مى شود.
ازدواج به عنوان یک پیوند مقدس که زن و مرد  را با هم مرتبط می کند و آینده خانواده و نسل ها را تعیین می کند اگر بصورت تحمیلی باشد از یک پیوند مقدس به یک کابوس وحشتناک تبدیل می شود و حوادث ناگواری را به جامعه تحمیل می کند.
سازمان ملل متحد ازدواج اجباری را نقض صریح حقوق بشر می‌داند و آن را پایمال کردن ساده ترین حقوق افراد و استقلال فردی آن‌ها تلقی می کند. از نظر شرعی نیز توافق زوجین یکی از اصول اساسی عقد ازدواج است لیکن در فرهنگ های مرد سالار بخصوص مناطقی که جو قبیله ای حاکم است  بعضی دختران از  ازدواج اجباری رنج می برند.
خوشبختانه در قرن گذشته با تشکیل دولت‌های مدرن و ارتقای سطح فرهنگ جوامع بشری و تحصیلات دختران این مشکل کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شد. امروزه در جهان ثابت شده که حقوق زنان ارتباط تنگاتنگی با اقتدار و حاکمیت قانون دارد اگر دولت‌ها قدرت خود را از دست دهند و اقتدار قانون ضعیف شود ازدواج اجباری در مناطقی که بافت اجتماعی آن قبیله ای است بوضوح دیده می‌شود عراق و سوریه دو نمونه بارز این واقعیت است .
فعالان حقوق زنان در عراق و سوریه معتقدند که پس از اضمحلال دولت‌ها در این دو کشور اقتدار قانون از بین رفت و اسلحه غیرمجاز خیلی زیاد شد و به دنبال آن امنیت جامعه به شدت ضعیف شد و سرانجام سلطه قبیله گری بر سلطه دولت‌ها مسلط شد و کلیه حقوق زنان پایمال شد.
متاسفانه خوزستان در در دو دهه گذشته درحالی که حکومت در اوج اقتدار خود بود بیکارى، اسلحه و ناامنى زیاد شد و نمادهاى قبیله اى و عرف عشایرى از سوى حاکمیت مورد تأیید قرار گرفت  در حقیقت آن روز شومی که سلطه قوانین مدنی داوطلبانه جای خود را به عرف عشایری داد  از سیاه ترین روزهای جامعه عرب اهوازی است و چنان وضعیت را دگرگون کرد که  خیلی از  افراد  احساس امنیت نمى کنند مگر اینکه زیر چتر حمایتی قبیله قرار گیرند.
بی شک اولین قربانیان زندگی قبیله ای زنان هستند. در سال‌های گذشته هر وقت در مورد ضعف اقتدار قانون و رشد قبیله گری در جامعه یادداشت‌هایی می نوشتم بعضی از جوانان با نوشتن کامنت ها یا تماس های تلفنی می گویند که سنت شوم "نهوه" در بعضی از روستاها و شهرها در حال بازگشت است.  "نهوه" یعنی حق اعتراض پسرعمو به ازدواج دختر عمو است و ممانعت از
ازدواج آنهاست متاسفانه این حق در خیلی از قبایل به رسمیت شناخته شده است.
با توجه به اینکه جامعه عرب اهوازی میراث‌خوار دو فرهنگ قبیله‌ای و دینی است لیکن هر دوی آنها نتوانستند در آزادی زنان از قید و بندهای قبیله ای تاثیر گذار باشند ‌. نظام قبیله‌گری بطور کلی نمی تواند سطح فرهنگ جامعه را ارتقا دهد زیرا بر اساس تعصب و فخر به آباء و اجداد بنا شده است و یک نظام عظامى (استخوانهاى پوسیده) است یعنى خیلى از افراد کل مایملکشان اسم و رسم آباء و اجدادی آنهاست در حالى که از خود هیچ چیزی ندارند هر چند افراد آگاه و با سواد که در خانواده‌های اسم و رسم دار رشد کرده‌اند می توانند گام‌های مهمی در جامعه روستایی جهت آزادی زنان از قید وبندهای قبیله ای بردارند زیرا آنان نسبت به سایر افراد از مقبولیت بیشتری در جامعه روستایی برخوردارند و مقبولیت اجتماعی در حل چنین معضلاتی لازم و ضروری است.
فرهنگ دینی جامعه ما نیز بیشتر به ظواهر و فرائض دین تکیه می‌کند و ممکن است است افرادی که در ایام محرم لباس مشکی بپوشند و سینه بزنند و در ماه رمضان روزه بگیرند کلاشینکوف‌های خود را بردارند و از ازدواج دختر عموهایشان با افراد غریبه جلوگیری نمایند!!!
بطور کلی  گروههای سنتی جامعه ما چه مذهبی و یا قبیله ای نتوانسته‌اند گامی در جهت حقوق زنان بردارند. بیاد دارم تا اوایل انقلاب اسلامی هنوز زنان از سنت شوم "فصلیه" رنج می بردند. "فصلیه " زنی است که در سالهای دور به هنگام وقوع قتل، هتک حرمت، ضرب وجرح و .... به عنوان خسارت به خانواده های زیان‌دیده تقدیم می شد. این سنت شوم را نه شیوخ، نه روحانیت، نه سادات و نه هیچ گروه دیگری از بین نبرد بلکه برخوردهای قاطع  قانونی زنان را از این فلاکت نجات دادند و مأموران پاکدست در  آن‌زمان چنان مصمم بودند که اگر در مجلس صلح و آشتی زنی را به عنوان فصلیه تقدیم می‌کردند تمامی حاضران آن مجلس روانه زندان می شدند.
امروز وضع جامعه عرب اهوازی کاملا فرق کرده است خیل عظیمی از مردان و زنان، فارغ التحصیلان دانشگاه‌ها هستند به همین جهت است که سکوت در برابر ازدواج اجباری یک نوع شراکت در جرم محسوب می شود.
علاوه بر موارد فوق بعضی از خانواده‌ها از روی مصلحت اندیشی و به اصطلاح تأمین آینده بدون در نظر گرفتن احساسات فرزندانشان و با فشار پدر و مادر و یا برادران و خواهران باعث ازدواح تحمیلی می شوند. و بزرگترین آسیب‌ها را به خانواده و جامعه می رسانند زیرا ازدواج اجباری چه منشأ خانوادگی یا قبیله ای داشته باشد ممکن است است سبب فرار دختران ، خودکشی و یا حتی انحطاط اخلاقی شود زیرا این نوع ازدواج نمی تواند نیازهای عاطفی و روحی زنان را تأمین کند و زمینه مناسبى را ایجاد می کند که آرامش روحى خود را در ارتباطات نامشروع پیدا کنند بعضی از زنان برای انتقام از خانواده یا قبیله دست به این موارد می زنند و چه بسا یکی از علل قتل‌های ناموسی همین موارد باشد .
درحقیقت ازدواج اجباری یک نوع تجاوز جنسی زیر لوای عقد شرعی است و به این زنان دو بار تجاوز می شود زمانی که به اکراه به خانه همسر می روند و زمانی که جسد بی‌جان آن‌ها را در خیابان‌ها پیدا می کنند .
از سوی دیگر خانواده‌هایی می‌گویند دخترانمان به افرادی دل می‌بندند که هیچ گونه سنخیتی با ما ندارند. با توجه به اینکه سن جوانی همراه با اوج احساسات است و تصمیمات احساسی می‌توانند صدمات جبران ناپذیری به خانواده‌ها بزنند استفاده از روانشناسان و مشاوران متخصص می تواند در این مورد  راهگشا باشد. دوستی می‌گفت یکی از همکارانم روزی سفره دلش را باز کرد و گفت که چقدر من با خواستگار ‌دخترم مخالفت کردم و می‌دانستم  او انسان خلافکاری است اما نتوانستم دخترم را قانع کنم والان بعد از دو سال طلاق گرفته و همراه فرزند شیرخوارش به خانه ام بازگشت و من در این وضعیت سخت اقتصادی باید خرج آنها را تأمین کنم .او می گفت من به همکارم گفتم درست است که شرایط سختی را پشت سر گذاشتی اما همین که اشتباه دخترت را با اشتباه بزرگتر جواب ندادی و واقعیت ها را پذیرفتی باعث حفاظت از دخترت شدی و با بردباری و تحمل، دیگر فرصت های زندگیش را از بین نبردی .