درباره درگذشت سیدمحسن شفیعی

مهدی مکارمی : دوستی، فهم تفاوت هاست. دوستی، فهم اختلاف است. دوستی فهم توافق نیست. متفاوت فکر کردن و متفاوت دیدن را دشمنی نینگاریم و به دشمنی تبدیل نکنیم. تا با کسی مخالفیم سعی نکنیم از ابزار قدرتی که روزی روزگاری در دستمان است برای زدن ریشه های دیگریِ متفاوت استفاده کنیم. همه ما انسانیم، […]

مهدی مکارمی : دوستی، فهم تفاوت هاست. دوستی، فهم اختلاف است. دوستی فهم توافق نیست. متفاوت فکر کردن و متفاوت دیدن را دشمنی نینگاریم و به دشمنی تبدیل نکنیم. تا با کسی مخالفیم سعی نکنیم از ابزار قدرتی که روزی روزگاری در دستمان است برای زدن ریشه های دیگریِ متفاوت استفاده کنیم. همه ما انسانیم، اما متفاوتیم.

**********************

اول- پرسش نخست

امروز تصویر یک روحانی استوری ایسنتاگرام و وضعیت بسیاری از دوستان و مخاطبان من بود، مانند بسیاری از شما. خبر درگذشت سیدمحسن شفیعی من را نیز متاثر کرد. چهره های مختلف از چپ و راستِ سیاسی گرفته تا اقوام مختلف و فعالان مختلف دانشجویی و دانشگاهی همین حس و حال را داشتند و من امروز مدام به این فکر می کردم که چرا این همه تاثر و حس و حال مشترک؟طبیعی است که او مانند هر انسان دیگری نقطه نظرات و دیدگاههای فکری خودش را داشت، متفاوت با بسیاری و همراستا با بسیاری دیگر. اما چگونه می توان در دنیایی که تندروی و تعصب و این همانی انگاری بسیار رواج پیدا کرده است و مخالف، دشمن شمرده می شود و کینه و عداوت جای دوستی و همدلی را گرفته است، درگذشت یک روحانی، افراد و گروههای مختلف و را اینگونه متاثر کند؟چند جمله ای به ذهنم رسید، شاید لابلای آنها توانسته باشم به این پرسش پاسخ گفته باشم، بجای تعارف های معمول و تعریف های بعد از درگذشت که بسیار در میان ما رسم است و چنان انسانها را به عرش می بریم که نسبت ما و آنها از یادمان می رود.

دوم- سخنی با سیاسیون و صاحب مسندان

دنیای سیاست، دنیای تفاوت هاست. هر انسانی به حکم انسان بودن حق دارد آزادانه بیندیشد. انسان آزاده آفریده شده است و این باور دینی ماست، اگر سیاست ما عین دیانت ماست.
مگر می شود به انسانی تحمیل کرد که مثل ما فکر کند، مثل ما حرف بزند و مثل ما کنشگری کند؟ و اگر توانستیم با ابزار قدرت مان، حکم مان، دستور مان، یا تطمیع مان کاری کنیم که آن «دیگری» هم مثل ما فکر کند، مثل ما حرف بزند و مثل ما عمل اجتماعی داشته باشد، آیا این برایمان یک موفقیت است و ما از آن خوشحالیم و به آن می بالیم؟ اینکه یک انسان را از درون تهی کنیم که خودش نباشد باعث افتخار است؟ پیروزی ما در این میدان، همان سیاست ماست، سیاستی که عین دیانت ماست؟

سوم-سخنی با روحانیون و اهل تریبون

پیام دین و فرهنگ را با محبت و انصاف و همدلی می توان منتقل کرد. لازمه همدلی آنست که اول از همه، تفاوت انسانها را فهم کنیم. اگر تفاوت انسانی را فهم نکنیم چگونه می توانیم با انسان های مختلف، همدل باشیم؟ اگر دایره محبت و دوستی و همدلی، فقط برای آنان که با ما هم نظرند گشوده باشد، می شود از انصاف حرف زد؟ می شود از حکومت بر قلبها سخن گفت؟اگر پیام دین، صلح و آزادی و عدالت و ایمان و امید است، این پیام جز با احترام در برابر آزادی و آزادگیِ انسانی و فهم تفاوت انسانها نمی تواند بر گستره عالم خاکی سایه بیفکند.منبرها و تریبون هایی که اهل دین و دانش وعظ و خطبه در اختیار دارند، از آنِ همه آن انسان های متفاوت است. همه آن انسان هایی که متفاوت فکر می کنند و قاعدتا کلامی که از آن منبرها بلند می شود نباید در سیاست جانب عده ای را بگیرد و عده ای دیگر را نبیند و یا نخواهد که ببیند. همه آنهایی که پای منبرند و متفاوت با دیگرانی که کنار و جلو و پشت سرشان هستند می اندیشند و همه آنهایی که پای منبر نیامده اند، می خواهند که به یک چشم دیده شوند. همه شان عائله همین ملک و میهن اند، فقط متفاوت فکر می کنند.

چهارم- سخنی با فرزندان سیدمحسن و آنهایی که متاثرند

سیدمحسن شفیعی، مانند هر انسان دیگری می تواند توسط دیگرانِ متقاوت نقد شود، گفتار او، مواضع او و کنش های او. ظرفیت اش را هم داشت. اما او وجودش و نگاهش، وسیع(extended ) بود. نقطه نظرات و دیدگاه فکری و سیاسی اش را داشت اما بر انسان های دیگر گشوده رو بود. در دانشگاه، تا آنجا که شنیده ام و با او برخورد داشتم با دانشجویانِ دیگریِ متفاوت، دوست بود. دوستی اش را سعی می کرد به انصاف میان آنها تقسیم کند. حتی اگر جبر سیاست نمی گذاشت، اما حتما سعی می کرد.لازمه دوستی و همدلی و گشودگی در برابر انسان های دیگر، فهم تفاوت و تکثر انسانی است. اینکه دیگران باید مثل من بیندیشند، مثل من سخن بگویند و مثل من رای بدهند نسبتی با افق های باز ندارد و فقط تخم کینه و عداوت و تعصب را در جهان می پراکند و این همان رازِ تندروی و دشمنی های گسترش یافته در جهان امروز ماست.فرزندان سیدمحسن و همه آنهایی که متاثر شدند و پیام های شان امروز همه جا منتشر می شد، خوب فکر کنند چرا درگذشت او همه این انسان های متفاوت را متاثر کرد؟ در این یک مورد مثل او باشند.

...و در آخر : دوستی، فهم تفاوت هاست. دوستی، فهم اختلاف است. دوستی فهم توافق نیست. متفاوت فکر کردن و متفاوت دیدن را دشمنی نینگاریم و به دشمنی تبدیل نکنیم. تا با کسی مخالفیم سعی نکنیم از ابزار قدرتی که روزی روزگاری در دستمان است برای زدن ریشه های دیگریِ متفاوت استفاده کنیم. همه ما انسانیم، اما متفاوتیم.