کاکایی وکارون و یک قوم مهربان

حامدحیدری: زمستان که می آید کارون میزبان پرندگانی است که هرساله از دورترین نقاط سرد جهان مهاجرت کرده وچندماهی مهمان اهوازی ها می شوند گویی که آوازه مهمان نوازی و خونگرمی شان، سیبری و شمال اروپا و افریقا را درنوردیده است. مردمانی که زمستان سرد را با تعاملی محبت آمیز و سرشار از عشق و […]

حامدحیدری: زمستان که می آید کارون میزبان پرندگانی است که هرساله از دورترین نقاط سرد جهان مهاجرت کرده وچندماهی مهمان اهوازی ها می شوند گویی که آوازه مهمان نوازی و خونگرمی شان، سیبری و شمال اروپا و افریقا را درنوردیده است. مردمانی که زمستان سرد را با تعاملی محبت آمیز و سرشار از عشق و صفا، گرما بخشیده اند. مهر و محبتی که باعث شده این( مهمانان ناخوانده )مسافتهای طولانی را جهت در امان ماندن از سرمای سوزناک به دامان( این شهر) پناه اورند. مهمانانی که به کارون واهواز زیبا، منظره زیباتری بخشیده اند.

پرنده های مهاجر چه هوشمندانه پل معلق را برای رقص و هنرنمایی و آوازخوانیشان انتخاب کرده اند گویی می خواهند خاطرات شیرین یک قرن را در دل مردمان این دیار زنده کنند. گویی می دانند که پل سفید، رمز صلح وصفا و دوستی وپاکی این مردمان است.
مردمانی که دیگر غذا دادن و تماشای کاکیان ، برایشان( لذت بخش تر) از تفریح و استراحت و خوشگذرانی است. پیوندی بسته اند ناگسستنی،که نوستالژی های گذشته و آینده را در حال ، مرور کنند. خیلی ها مثل پرندگان مهاجر سعی می کنند که بال بزنند وپرواز کنند و از فصل سرد تنهایی شان ، دور شوند. و کاکیانی که بی پروا به تکه نان آدمیان دل بسته اند! و چه می دانم که شاید (همانند کولیان) بهای رقص و آوازشان را می ستانند!

خوش به حالت ای کاکایی، ای که پهنای کارون آشیانه ات!، ای که در دام آسمان آزاد!، بنگر که چگونه رستاخیز به پا کرده ای؟! وشوق پرواز و آزادی را در دل آدمهای اسیر خود، زنده کرده ای؟!

پرنده مهاجرمان را به پرواز دربیار! یادمان بده که با عشق و امید و تلاش و مهاجرت... پویا باشیم ،عشق بورزیم. زنده باشیم و زندگی کنیم.یادمان بده که قفس سینه ی مان را بگشاییم و کاکیانمان را در این محبس، آزاد بگذاریم...