کنشگران سیاسی، فرهنگی عرب،موانع و چالش ها

این مقاله گذری است به فعالیت کنشگران سیاسی، فرهنگی عرب خوزستان طی بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی و هدف از آن بررسی بستر و فراز و نشیب فعالیت کنشگران در عرصه داخلی است. طبعا پرداختن به موضوع فوق در یک مقاله وبا رویکرد ژورنالیستی بسیار سخت است اما سعی بر آن است که […]

این مقاله گذری است به فعالیت کنشگران سیاسی، فرهنگی عرب خوزستان طی بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی و هدف از آن بررسی بستر و فراز و نشیب فعالیت کنشگران در عرصه داخلی است.

طبعا پرداختن به موضوع فوق در یک مقاله وبا رویکرد ژورنالیستی بسیار سخت است اما سعی بر آن است که به طور خلاصه و گذرا به این مهم پرداخته شود. همان طور که می‌دانیم عرب‌های خوزستان تا قبل از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی دارای فعالیت‌های چشمگیر سیاسی، فرهنگی به طور منسجم و برخاسته از همکاری جمعی با پشتوانه توده‌ای نداشته‌اند. اما به طور جسته گریخته بعضی از نخبگان آنها جذب احزاب و سازمان‌های مبارز علیه رژیم پهلوی همکاری داشته‌اند و بعضی دیگر تحت تاثیر حوادث جهان عرب در دهه‌های ۶۰ و هفتاد میلادی با رویکرد ناصری و بعضی جذب گروه‌های برون مرزی شده و فعالیت می‌‌‌کردند. با پیروزی انقلاب اسلامی و گشایش فضای سیاسی این کنشگران افق جدید را که حاکی از بازگشت به ارزش‌های دینی و انسانی، آزادگی، عدالت اجتماعی، رفع تبعیض، توسعه سیاسی، اقتصادی، کرامت انسانی بود با تمام توان وارد عرصه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی در قالب عضویت در نهادهای انقلاب، احزاب و سازمان‌های سیاسی شدند. در همین حال گروه‌های مخالف انقلاب در گوشه و کنار کشور دست به اقدامات تخریبی و ایذایی زده و در صدد خاموش کردن شعله‌های پرفروز انقلاب برآمدند خوزستان نیز از جمله مناطقی بود که این گروه‌ها تحت عناوینی چون خودمختاری، احیای حقوق از دست رفته خلق عرب و… دست به اقدامات تخریبی از جمله بمب‌گذاری خطوط انتقال نفت، حمله به مراکز دولتی و تحریک عواطف و احساسات قومی زدند که این تحریکات با عدم حمایت توده مردم عرب خوزستان مواجه شد و در مدتی کوتاه رو به افول گذاشته و خاموش شد، البته بیشتر این تحرکات از طرف گروه‌هایی گرایشات عمدتا چپ مارکسیست و پشتیبانی رژیم سابق عراق صورت می‌گرفت.

مرکز الثقافی‌الاسلامی

در همین حال عده‌ای از جوانان انقلابی مسلمان عرب در اهواز در پی اقدامات مخالفان انقلاب اسلامی و گروه‌های تندرو که معتقد بودند انقلاب اسلامی ظرفیت به ثمر رساندن مطالبات خلق‌های ایران را ندارد و در حقیقت این انقلاب، انقلاب خرده بورژوازی ملی ایران و در جهت سرمایه‌داری جهانی است. اقدام به تشکیل مرکز الثقافی‌الاسلامی نمودند. این گروه از جوانان عرب معتقد بودند که انقلاب اسلامی با توجه به حضور همه جانبه مردم از همه قشرها خصوصا حرکت توده‌های فقیر و با عنایت به ارزش‌های والای دینی توان و ظرفیت کامل را جهت برآورد خواست قشرهای مختلف از جمله مطالبات قوم عرب دارد و در این راستا فعالیت‌های چشمگیری را در جهت بسط و گسترش این دیدگاه در قالب فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی و همچنین حضور در هیات‌های ۷ نفره تقسیم اراضی فئودال‌ها و تشکیل شوراهای روستایی نمودند.

با شروع جنگ تحمیلی مرکز الثقافی همه فعالیت‌های خود را تعطیل و تمامی امکانات و نیروهای خود را در قالب سازماندهی روستائیان و مسلح کردن آنها در جهت مقابله با تجاوز گسترده رژیم بعثی عراق قرار داد و اولین هسته‌های مقاومت را با عنوان گردان مرزی و شناسایی را تشکیل دادند. این جوانان جزو اولین گروه‌های شناسایی مناطق جنگی پا به پای گروه شهید چمران و بعدها سپاه و بسیج حرکت نمودند. طی هشت سال جنگ تحمیلی اولین اولویت فعالان سیاسی، فرهنگی عرب خوزستان جنگ و مساله دفاع از خاک وطن و ارزش‌های والای انقلاب اسلامی بود، البته این مساله مانع از دور ماندن از صحنه سیاسی کشور نبود و حضور آنها در آرایش سیاسی و صف‌بندی آن ایام در قالب مسائل روز ملی و استانی حضوری روشن و مشهود بود.

جغرافیای جنگ تحمیی و مساله حاشیه‌نشینی

مساله‌ای که بعدها برای کنشگران سیاسی و فرهنگی عرب معضلی پیچیده و سخت شد، موضوع جغرافیای جنگ در خوزستان بود اصولا جنگ در منطقه‌ای وسیع از محل سکونت عرب‌ها یعنی غرب رودخانه کارون اتفاق افتاد منطقه‌ای که دشت‌عباسی استان ایلام و شهرهایی چون شوش، اهواز، سوسنگرد، هویزه، حمیدیه، خرمشهر، آبادان، شادگان، ماهشهر و بیش از پانصد روستا را شامل می‌شد. این مساله باعث مهاجرت دهها هزار نفر به حاشیه شهر اهواز و استان‌های مختلف گردید. شهر اهواز بعد از تهران با بیش از ششصد هزار نفر مهاجر رتبه دوم را دارا است. طبعا امروز مساله حاشیه‌نشینی یکی از مولفه‌های امنیت ملی محسوب می‌گردد و این موضوع در تحول سیاسی، فرهنگی شهرهای درگیر نقش بسزایی دارد.

تبعات منفی مهاجرت ناشی از جنگ

حجم وسیع مهاجرت و طولانی شدن جنگ در درون خود نسل دومی را متولد ساخت که به علت انس با محیط جدید شهری که در عین حال کمترین تجانسی با آئین مدنیت را نیز به همراه نداشت و همچنین عدم پذیرش جامعه شهری و نبود راهبرد و استراتژی مشخص از طرف مدیریت ملی و استانی درخصوص مساله حاشیه‌نشین ناشی از جنگ و عدم تمایل به بازگشت به مناطق جنگ‌زده به علت کندی بازسازی و وجود میدان‌های مین و همچنین حضور نیروهای نظامی در بعضی از نقاط مرزی و به علت عدم تعلق عاطفی نسل دومی‌های جنگ‌زده با محل سکونت پدری خود باعث گردید علی‌رغم فشارهای سخت معیشتی و به علت کم‌سوادی و عدم آشنایی کافی بارندگی شهری این مجموعه انسانی به کارهایی از قبیل دست‌فروشی، اشتغال در شهرداری، کارهای ساختمانی و به طور خلاصه به شغل‌های خدماتی روی آورند ولی حاضر به بازگشت به محل سکونت قبلی خود نبودند. این پدیده نوعی احساس مقبونیت و محرومیت را برای این مهاجران رقم زد از طرفی خود را فاقد امکانات رفاهی، بهداشتی، معیشتی، شغل مناسب می‌دیدند و از طرف دیگر متن شهر را مالک انواع و اقسام امکانات و خود را نیز در شرایط پیش‌آمده هم مقصر نمی‌دانستند. علاوه بر این سیاست‌های غلط مقطعی در استان مانند تخریب مجتمع مسکونی سپیدار و مساله سی‌دی‌ها در منطقه شیلنگ‌آباد که محل سکونت مهاجرین جنگ تحمیلی بود مزید بر علت شد که اهواز به عنوان مرکز استان در مقطعی فضایی امنیتی را شاهد باشد و دست فعالان سیاسی، فرهنگی عرب را در برخورد با این پدیده ببندد و به صورت منفعلانه با موضوع برخورد کنند و از طرفی دست مخالفان انقلاب در خارج مرز جهت مانور بر این رویدادها باز شد.

عدم انطباق مرزهای سیاسی با مرزهای قومی و فرهنگی

یکی از موضوعات مهم و مساله‌ساز در ایران عدم انطباق مرزهای سیاسی با مرزهای قومی و فرهنگی است. مرزهای کشورمان به گونه‌ای است که اقوام ترک، عرب، بلوچ و ترکمن در دو سوی آن واقع شده‌اند و برخی این اقوام در دو- سه و حتی چهار کشور گسترش یافته‌اند. امتداد گسترش مرزهای قومی فراتر از مرزهای سیاسی همواره زمینه‌هایی را برای تاثیر و تاثر متقابل این اقوام از تحولات فرامرزی فراهم ساخته و گاها قدرت‌های بزرگ و فرامنطقه‌ای بدینوسیله امنیت کشورها را نیز به مخاطره انداخته است.

حکومت و مدیریت بر ملت‌های پلی‌ژنیک هر چند ویژگی و توانمندی خاصی می‌طلبد اما به موضوع گوناگون قومی نمی‌بایست همواره به دیده تهدید نگاه کرد بلکه تنوع قومی و تکثر فرهگی فرصت‌های فراوانی را نیز فراروی حکومت قرار می‌دهد که در صورت شناخت و برنامه‌ریزی برای آن کارایی و اقتدار حکومت‌ها را افزایش می‌دهد و حوزه تاثیر آن را نیز از مرزهای سیاسی فراتر می‌برد. عدم اعتنا به این مولفه بسیار مهم چالش‌های سنگینی را برای کنشگران مدنی اقوام به خصوص کنشگران سیاسی، فرهنگی عرب به وجود آورده است. طرفه آنکه امتداد قومی و فرهنگی مردم عرب خوزستان بیش از ۲۰ کشور است و این موضوع می‌طلبد که بسیار دقیق با این مساله مواجه شد. طبعا یک کنشگر سیاسی، فرهنگی متعلق به اقوام پلی‌ژنیک وقتی با موجی از ابهامات و شبهات نظری و تناقضات عملی در درون مرزهای سیاسی خویش مواجه می‌شود لاجرم به نزدیک‌ترین حوزه‌های نظری به خود که با زمینه‌های عاطفی، فرهنگی، سنتی، آداب و رسوم او همخوانی داشته باشد، پناه می‌آورد این مساله مهم نیز یکی از موضوعاتی است که کنشگران مدنی و مسالمت‌جو عرب را در عمل دچار نوعی پارادوکسیکال می‌کند و از شفافیت کنشی آنها می‌کاهد و دست رقیب سیاسی را برای توجیه اتهام به آنها باز می‌گذارد. البته مردم عرب خوزستان چون شیعه مذهب هستند و از حیث مذهب با بخش مرکزی ایران همگونی دارند نیروهای همگرایی در این قوم بر کشش‌های واگرایانه برتری دارد. اما مولفه فوق با توجه به امکانات وسیع رسانه‌ای کشورهای متخاصم و قدرت‌های فرامنطقه‌ای می‌تواند بر وحدت و انسجام ملی به جد تاثیرگذار باشد. تبلیغ فرقه ضاله وهابیت که اخیرا در خوزستان و بعضی از مناطق قومی دیگر کشور شاهد آن هستیم در راستای فرابودن مرزهای قومی و فرهنگی از مرزهای سیاسی قابل تحلیل است که البته منازعات منطقه‌ای و نقش بعضی از کشورهای حوزه خلیج‌فارس در تشدید این پدیده شوم از طریق دستگاه رسانه‌ای قابل انکار نیست.

ضرورت عضویت و جذب در احزاب سیاسی

یکی دیگر از موضوعات بسیار مهم در تقویت وحدت ملی و احساس تعلق به واحد جغرافیایی سیاسی ملی جذب و عضویت در احزاب سراسری است؛ اما با گذری کوتاه به فعالیت سیاسی، فرهنگی احزاب در ایران می‌توان عدم اعتنا به مساله قومی و در بعضی از مقاطع موضع منفی نسبت به مطالبات قومی در برنامه سیاسی این احزاب را به وضوح شاهد بود. در کشوری چون ایران به دلیل کثرت اقوام ساکن در آن می‌توان از دو نوع حزب سراسری سخن راند: احزاب سراسری تشکیل شده به شکل صعودی و احزاب سراسری تشکیل شده به شکل نزولی. مراد از حزب سراسری صعودی آن حزبی است که اجتماع و هم‌آیی احزاب معادل و هم‌سوی که هر کدام حزبی با رنگ و بومی محلی در محدوده خاص سرزمینی به شمار می‌آیند به عنوان مثال اگر روزی احزاب دموکرات اصلاح‌طلب خوزستان، آذربایجان، کردستان و… با حفظ استقلال و تشخص سازمانی خود گردهم آمده و تشکیلاتی گسترده‌تر ایجاد نمایند می‌توان برآیند این احزاب را حزب به واقع سراسری دموکراتیک اصلاح‌طلب ایران نامید. حزب سراسری نزولی نیز آن است که مرکز حزبی راسا و از بالا به پایین مبادرت به ایجاد و گسترش واحدهای قومی در این مناطق نموده و اعضای خود را به طور گزینشی از فعالان سیاسی واحد قومی برگزیند. ضرورت ارتباط نیروهای سیاسی اقوام با گروه‌های پیشرو و دموکرات جهت انتقال گفتمان مدنی و مطالبات قانونی اقوام به بدنه روشنفکری ملی داخلی امری بسیار ضروری و در جهت آشنایی و رفع ابهامات و شبهات تاریخی گریزناپذیر است. جامعه روشنفکری دموکرات ملی می‌تواند سرپل مناسبی جهت ضمیمه کردن مطالبات قانونی اقوام جهت گام برداشتن در راستای دموکراتیک کردن جامعه ایرانی قلمداد شود.

عدم لحاظ نمودن مطالبات قانونی اقوام ایرانی در برنامه سیاسی احزاب و تشکیلات قانونی احیانا باعث گرایش نیروهای سیاسی اقوام، احزاب غیرقانونی و خارج‌نشین گردیده و در نتیجه هر از چند گاهی به دلیل نابسامانی‌ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بستر تحریک را فراهم ساخته و مشکلات سیاسی و امنیتی را فراهم می‌سازند. حوادث پس از پیروزی انقلاب در کردستان، خوزستان، ترکمن‌صحرا توسط گروه‌های عمدتا با گرایشات چپ مارکسیستی شاهد این مدعاست. همچنین به طور اخصی حوادث سال‌های ۸۴ و اقدامات تروریستی سال ۸۵ در خوزستان نیز در همین راستا ودر غیاب احزاب سراسری فعال قانونی داخلی قابل تحلیل است.

البته طی دو دهه گذشته گروه‌های اصلاح‌طلب و اخیرا دولت تدبیر و امید به این مهم پی برده و گام‌هایی هر چند کوتاه برداشته‌اند که امید است هم دولت به عنوان بسترساز فعالیت‌های قانونی و هم بدنه روشنفکری جامعه هم احزاب سیاسی به عنوان کنشگر با درکی متناسب با مشکلات داخلی و پیچیدگی‌های بین‌المللی در جهت شناخت واقعی این پدیده و تعامل صحیح با آن به دور از تعصبات و رسوبات تاریخی گام‌های موثرتری بردارند. کوتاه سخن اینکه عرصه فعالیت فعالین سیاسی، فرهنگی عرب خوزستان عرصه‌ای بس پیچیده و همراه با مخاطره زیادی است که برای استمرار فعالیت، یک طرف دولت ضرورتا با ترسیم یک راهبرد صحیح و شناخت ظرافت‌های این پدیده بستر مناسب را برای فعالیت سیاسی، فرهنگی فراهم ساخته و از هزینه فعالیت در این حوزه بکاهد البته ملاحظات در تعامل با این پدیده باید قبل از اینکه امنیتی تعریف شود باید قانونی باشد و از طرف دیگر این کنشگران به طور روشن و شفاف گفتمان مدنی و قانونی خود را تبیین نموده و مرزبندی خویش را با جریانات فرصت‌طلب و خارج‌نشین آشکار سازند. حوادث سال‌های ۸۴ و ۸۵ تجربه‌ای بس دردناک و اسفباری است که گروه‌های ضدانقلابی و سلفی‌های تکفیری در لابلای نیروهای مدنی و قانون‌گرا پنهان شده و مرتکب جنایت‌های هولناک تروریستی شدند که قربانیان آن شهروندان و مردم عادی بودند همچنان در حافظه مردم خوزستان می‌ماند. این اقدامات تروریستی باعث شد که فعالیت قانونی کنشگران سیاسی، فرهنگی عرب به حاشیه رانده و توسعه همه جانبه استان خوزستان به تاخیر افتاده و سهم مشارکت سیاسی و اقتصادی عرب‌ها به شدت کاهش یابد. باشد که با تجربه بیش از سه دهه فعالیت و بالندگی نیروهای سیاسی، فرهنگی عرب و همچنین با عنایت به رویکرد دولت تدبیر و امید این نیروها با انگیزه مضاعف به عنوان یک شریک سیاسی حقیقی در تعامل با نیروهای سیاسی ملی و استانی در جهت شکوفایی ظرفیت‌های انقلاب اسلامی در بعد ملی و توسعه همه جانبه استان خوزستان حضوری مسوولانه داشته باشند. (شدید زاده – نماینده اسبق مردم اهواز در مجلس شورای اسلامی )

منبع : شوشان