برگردم رطب می چینم

هادی حزباوی : پیشانی کوچکش عرق کرده بود. دوان دوان از کنار دیوار کاهگلی نخلستان ده با ترس و لرز در حال عبور بود، با خود زمزمه می کرد که من نباید بترسم. به عقب و جلو نگاه می کرد از فرط دقت که مبادا غافلگیر بشه سنگ و کلوخ مسیر خاکی رو ندید یکی […]

هادی حزباوی : پیشانی کوچکش عرق کرده بود. دوان دوان از کنار دیوار کاهگلی نخلستان ده با ترس و لرز در حال عبور بود، با خود زمزمه می کرد که من نباید بترسم. به عقب و جلو نگاه می کرد از فرط دقت که مبادا غافلگیر بشه سنگ و کلوخ مسیر خاکی رو ندید یکی دوبار هم نزدیک بود زمین بخوره. دستش رو هر از چندگاهی رو دیوار کاهگلی که نسبتا سرد و ملایم بود می کشید حدوداً ساعت ۱۰ صبح بود رفته بود که با بچه های ده مادری که بعد چندبار اومدن و رفتن به خونه پدربزرگش باهاشون آشنا شده، این بار هم بازی کنه.

اما خبری از همبازی هاش نبود. حالا دیگه مجبور بود راه رفته رو که با شوق رفته بود رو بدون بازی و تفریح برگرده.مادر هم بهش سپرده که برگشتنی از مسیر تازه اسفالت شده روستا رد نشی همون مسیر خودمون یا از هر راه خاکی که بوده راهتو بگیر و بیا. بچه یهویی و تو خلوت مسیری که بود بفکرش افتاد که اون مسیر رو حداقل بره ببینه. می ارزید حالا که تفریح تو کار نبود حداقل معبر تازه اسفالت شده رو یه بار هم که شده بره ببینه، چون تو روستای پدری فعلا اسفالت و این جور چیزا راه پیدا نکرده و...

اِ ببینید کی داره میاد اون بچه مهمون همسایه!! آره خودشه، خوب شد که اومد. فکر نمی کردم که ما رو پیدا کنه؛ اینو یکی از بچه های ده می گفت.تو دلش یه نفس راحتی کشید، راحت راحت هم نبود هوا شرجی بود و اسفالت ریزی دو سه روزه که انجام شده، بوش هم هنوز به مشام می رسید.

یاد حرف مادرش افتاد که شاید بخاطر همین بوی قیر و اسفالته که اونو از رد شدن و پرسه زدن رو اسفالت توصیه کرده که نزدیکش نشه. هر طور بود بچه با همسالان خودش چند دقیقه ای شوخی کرد و به ناگاه یادش اومد که صبح برگشتنی و کنار اون دیوار کاهگلی و وقتی که با خودش زمزمه می کرد صدای آهسته ای از وسط نخلستان به گوشش رسیده بود که می گفت برگردم رطب می چینم!

آره صدایی که شنیده صدای داییش بود که از وقتی که اومدن تا حالا ندیدنش. بچه بی آنکه از فکر صدای شنیده بیاد بیرون سراسیمه سمت نخلستان شروع به دویدن کرد دیگه اون ترس صبح رو نداشت،نه از راه خاکی سوت و کور و نه از جاده اسفالت شده به تعبیر جدید ده نشینان.