اقتدار جناب فرماندار! / علی عبدالخانی

آبادانی در مفهوم کسب و پیشه بمعنای آن است که یک فضا یا مکان با بکارگیری بسیاری از فاکتورها همچون ارزان فروشی، تنوع یا کثرت کالا و اجناس، قدرت فوق العاده در انتخاب خریداران و…به کسب رضایت و اعتماد مشتری منجر و به تبع آن رونق آن فضا یا مکان رقم بخورد، هر چند که […]

آبادانی در مفهوم کسب و پیشه بمعنای آن است که یک فضا یا مکان با بکارگیری بسیاری از فاکتورها همچون ارزان فروشی، تنوع یا کثرت کالا و اجناس، قدرت فوق العاده در انتخاب خریداران و...به کسب رضایت و اعتماد مشتری منجر و به تبع آن رونق آن فضا یا مکان رقم بخورد، هر چند که ممکن است آن بازار در مکانی غیراستاندارد و نامنطبق با موازین شهری و بهداشتی و از بسیاری از مزایای اولیه بی بهره باشد. در کلاسهای حقوق برای فهم هر چه بهتر فلسفه حقی بنام پیشه و آبادانی بسراغ مثالی بنام حلیم می رفتیم.

فرض را بر آن میگذاشتیم که شخصی در یک محله فوق محروم و غیربرخوردار از هرگونه امکانات اولیه ، تک و تنها همه نابرخورداریهای محیطی را به جان میخرد و اقدام به راه اندازی یک حلیم فروشی می زند. وجود خریداران کم تعداد محله را به امید آینده پر رونق تحمل میکند،و بتدریج و با توسل به بسیاری از فاکتورها، اعتماد اهالی ( ونه لزوما دیگران) را بخود جلب و به نوعی رونق اقتصادی نسبی دست پیدا میکند. زمان به حکم سیالیت حاکم بر آن میگذرد و اوضاع بطور کامل تغییر میکند. همه عوامل پیش گفته دست بدست هم دادند تا حلیم فروش محله مزبور برند شود واضافه بر مشتریان محلی، طرفداران ثابتی در سایر محلات نیز برای خود دست و پا کند.

زمان همچنان برای حلیم فروش مفروض ما میگذرد و همچنان بر رونق کسب وکار آن به دلایل طبیعی و منطقی افزوده میشود. آنطرفتر و در نقطه ای بدور از گذر آدمیان! بویژه آن اهالی، بازاری راه اندازی و قدعلم میکند، اما بدلیل طی نکردن فرایند موسوم به گذر یا تدریج زمانی با بحرانی بنام عدم مراجعه خریداران مغازه، فضا یا غرفه همچنین عدم رغبت و تمایل مشتریان مواجه و به همین دلیل فلسفه سرمایه گذاری و حتی توجیه اقتصادی آن مکان مدرن! کن لم یکن تلقی یا تناسب آورده و سود حاصله از آن دچار اختلال میشود.

براساس یک منطق اقتصادی اگر حلیم فروش را در کنار آن بازار مستقر کنیم، بطور طبیعی پای حلیم دوستان و طرفداران آن برند حلیمی به سمت آن بازار نوتاسیس باز وبه این ترتیب سهم قابل توجهی از رونق انحصاری حلیم فروش فرضی ما نصیب بازاریان مورد نطر میشود. معادله ای اینچنین میان بازار کهنه کیان و بازارچه فردوس وجود دارد. محل استقرار فردوس در مکانی است که اگر بازار غیر بهداشتی کیان را در کنار آن مستقر نکنند، نمی تواند به رونق خواسته شده از آن و ارزش افزوده ملکی مورد نظر مالکان آن برسد یا دست بیابد، بنابر این باید عنصر آبادانی ناشی از فاکتورهای چندین دهه ای که توسط کسبه آن بازار کهنه شهری بکار گرفته و منجر به رونق مکان مورد نظر شد، با استدلالهای صد البته اقناعی و در عین حال انتفاعی به سمت و سویی که منجر به تغییر فلش رونق در مکان دیگر باشد، بشود. مدت زمان چندانی از احداث و راه اندازی بازارچه فردوس نمیگذرد بنابر این وبحکم قاعده پیش گفته تاکنون از وصف آبادانی که با معیار تردد مشتریان سنجیده میشود برخوردار نیست.

حال تصور کنید که وصف آبادانی اما نه بشکل تدریجی یا طبیعی شامل بازارچه مزبور بشود همان محل پنهان از دید مخاطبان و بدور از تردد شهروندان، با چه میزان ارزش افزوده مواجه و سرمایه گذاران آن به چه منافع سرشاری نایل خواهند شد. لطفا به این نوشتار از این زاویه یعنی نحوه به رونق رساندن یک مکان تجاری به هر قیمتی ،نگریسته شود. در همین رابطه نخستین پرسش این است که چرا دستفروشها به نقاط خاصی علاقه مندند.در پاسخ باید گفت که مهمترین دلیل فقط وجود یک فضای فیزیکی نیست بلکه مردم با شم ذاتی خود بهترین نقطه را برای جلب مشتری انتخاب می کنند. متاسفانه بعد از حضور طبیعی بازار و رونق تدریجی منطقه برخی از اصحاب انتفاع با استفاده از ضوابط کهنه یا مبتنی بر سلیقه و قائم بر معیارهای وابسته به بروکراسی، سعی در مصادره آسان حقی بنام پیشه و آبادانی و انتقال آن در مسیر منافعشان نموده یا می نمایند.

البته راقم نه تنها مخالف مدیریت و ساماندهی و تطبیق موازین بهداشتی و رفع مزاحمتهای محیطی ناشی از وجود یک بازار نیستم بلکه این رویکرد را همواره تایید و مورد تاکید قرار داده ام اما سخن این مقال معطوف به امری بنام استفاده ابزاری از نهادهای اقتداری در راستای تامین منافع کمتر از عمومی است. آبادانی و ارتقای شاخصهای تجاری-منطقه ای نیازمند بستری طبیعی و تعاملی طبیعی تر است، اما چه بسیار خیابانها و جاده هایی که برای رونق زمین مرده یا آبادانی کسب و کار یک شخص کج و معوج شده اند. معتقدم نخست به شم اقتصادی مردم باید احترام گذاشت و از کنار یک تاریخ مرارت به سادگی نگذشت، مردمی که در بازارچه های محلی نشسته اند متعلق به یک مسیر پر از رنج هستند و نباید به صرف یک توجیه ساده یا یک نگاه خاص، آن همه روح انسانی را در نظر نگرفت. جالب است که عده ای از منتفعان و همراهان آنها تمایل دارند به موضوع یک بازارچه صفت و وصفی منطقه ای و ویژه ببخشند حال انکه مخاطبان آن مکان همه شهروندان راشامل میشود.از طرفی تعیین ضرب الاجل مشخص زمانی برای یک پدیده شهری چه معنا و مفهومی می تواند داشته باشد؟ جناب فرماندار با اشراف بر بسیاری از معضلات شهری و شناخت کافی از اولویتهای مربوط به هرکدام چرا باید عنصر اقتدار حاکمیتی تحت مدیریت خود را وارد چنین مناقشه های پر شبهه بنماید؟

مدیریت یک موضوع بویژه اگر آمیخته به مشروعیت باشد نباید با قهر و ضرب الاجل و ترویج شایعات مختلف از سوی منتفعان همراه شود که این امر بدور از حکمت و متضاد با رویکرد دولت و حاکمیت خودنمایی میکند. سنجش عنصر زمان در خلق ضرب الاجل اقتداری نیز بر ایرادات پیش گفته می افزاید و در سبد منتفعان قرار میگیرد. در پایان تنها متذکر می شویم که در حال حاضر ماجرای ضرب الاجل جناب فرماندار به ابزاری برای عده ای تبدیل شده که از طریق آن بتوانند ره نارفته آبادانی و رونق کسب و کار خود را یک شبه طی و به انچه در صدد آن هستند، دست یابند.

علی عبدالخانی

روزنامه سرآغاز شنبه بیست وسوم آبان ماه1394