همه ى وجودم

توفیق بنی جَمیل : واقعا دورى چه سخت است أن هم در دیارى که در آن غریبه باشید.، تا به یادش می افتادم قلبم می گرفت، از درون مچاله می شدم و در خود فرو می رفتم و به خاطر این که به او نزدیک شوم چشمانم را می بستم تا دقایقی را در کنار […]

توفیق بنی جَمیل : واقعا دورى چه سخت است أن هم در دیارى که در آن غریبه باشید.، تا به یادش می افتادم قلبم می گرفت، از درون مچاله می شدم و در خود فرو می رفتم و به خاطر این که به او نزدیک شوم چشمانم را می بستم تا دقایقی را در کنار او آرام بگیرم. بهتر از این نمی شد و چه ثانیه های زیبایی بودند وقتی ترانه ی ” زیل الهوا” ى عبدالحلیم یا ” بعید عنک حیاتی عذاب” ام کلثوم را در کنار أو زمزمه مى کردم و اى کاش این ثانیه ها تمامى نداشتند و ماه ها و سال ها طول مى کشیدند اما افسوس که فقط در حد چند پلک بر هم زدن بود. چشمان غرق در اشک خود را باز کردم و این دفعه را نیز به یادش نوشتم و شعر گفتم:
ناسک أهل معرفه و ناسک أهل وجدان
غیره و شهامه و عزم و أسمک یظل عنوان
حیاک یا موطنی حیاک یا کارون
جداً جمیل و حلو بعیون الی یحبون
شامخ أسم موطنی کالجبل ما ینحنی
و بشوگ أنا المجنون
هاک الک منی وعد ما یوم أخون العهد
و أنا أول الیوفون

شعر برگرفته از ترانه ی آقای علی کارونی

جمعه ۱۴۰۳/۰۱/۰۳ ساعت ۱۷/۳۰ دقیقه نگارش شد