حجةالاسلام فیاضی استاد حوزه علمیه قم:همه مشکلات جامعه ما ناشی از تنگ نظریهاست

همه مشکلات جامعه ما ناشی از تنگ نظریهاست.عقلانیت گسترده زمینه ساز تحمل و هضم افکار مخالف می باشد و قرآن کریم بهترین روش های تحمل نظر مخالف را به ما می آموزد.فَبَشِّر عِبادِ الَّذِینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ اَحسَنَه…»پس مژده به بندگان من، کسانی که سخن‌ها را می‌شنوند و سپس نیکوترین آن را انتخاب می‌کنند.به گزارش […]

همه مشکلات جامعه ما ناشی از تنگ نظریهاست.عقلانیت گسترده زمینه ساز تحمل و هضم افکار مخالف می باشد و قرآن کریم بهترین روش های تحمل نظر مخالف را به ما می آموزد.فَبَشِّر عِبادِ الَّذِینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ اَحسَنَه...»پس مژده به بندگان من، کسانی که سخن‌ها را می‌شنوند و سپس نیکوترین آن را انتخاب می‌کنند.به گزارش خبرنگار عصر ما حجةالاسلام و المسلمین فیاضی استاد حوزه علمیه قم ضمن ادامه بحث عقیدتی خود پیرامون "شرح صدر"و نقش آن در فرایند هدایت انسان به تبیین لوازم و شرایط هدایت انسان پرداخت.

000

وی با تلاوت آیه مورد بحث در نشست گذشته و تشریح آن گفت: شرح صدر از اسباب و لوازم اساسی برخورداری از هدایت الهی است.در قرآن آمده است شرط لازم درک و فهم اسلام شرح صدر می باشدفَمَن یُرِدِ اللّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن یُرِدْ أَن یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاء کَذَلِکَ یَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ /پس هر که را بخواهد هدایت کند سینه اش را برای [پذیرش] اسلام می گشاید، و هر که را بخواهد گمراه کند سینه اش را تنگ و سخت می سازد چنانکه گوی به زحمت در آسمان بالا می رود. اینگونه خدا پلیدی را بر آنانکه ایمان نمی آورند قرار می دهد.عقلانیت از جمله لوازم مهم برخورداری از هدایت الهی است به همین دلیل قرآن در توصیف ویژگی های بندگان راستین خدا می فرماید:فَبَشِّر عِبادِ الَّذِینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ اَحسَنَه...»پس مژده به بندگان من، کسانی که سخن‌ها را می‌شنوند و سپس نیکوترین آن را انتخاب می‌کنند.در این که مقصود از پیروی از سخن احسن چیست و آیه‌ی شریفه چه کسانی را مورد مدح و ستایش قرار می‌دهد دو احتمال وجود دارد:اول اینکه در تعریف و تمجید كسانی باشد كه در جستجوی حقیقت، پای سخن هر صاحب اندیشه‌ای رفته و در هر مجلس و محفلی كه بتوانند به حقیقت برسند، شركت نموده و از مطالعه هر كتابی اگر چه باطل باشد، خودداری نمی‌كنند، و تا رسیدن به حقّ و حقیقت به جستجوی خود ادامه می‌دهند. این احتمال مبنی بر این است كه ما اسم تفضیل (احسن) را فاقد معنای تفضیلی دانسته و آنرا حمل بر تاكید نماییم؛ (احسن) به معنای (خیلی نیکو).دوم اینکه ممكن است، آیه‌ی شریفه در مقام تعریف و تمجید كسانی باشد كه فقط از بین حقایق، دنبال حقیقت برتر و بهترند و از بین اعمال شایسته به دنبال شایسته‌ترین‌‌هایند، به طور مثال در جایی كه هم از حقّ قصاص و هم از حقّ بخشش برخوردارند، با رها كردن قصاص، عفو و بخشش را انتخاب می‌كنند. بنابر تفسیر اوّل، بشارت در آیه از آن کسانی است که حق را با تحقیق و بررسی می‌پذیرند و بنابر تفسیر دوّم بشارت از آن کسانی است که در بین خوب‌ها به دنبال خوب می‌گردند.یعنی برای انسان مومن هر سخنی ارزش شنیدن را ندارد .امروز مکاتب و کتاب های فراوانی در جهان هست که همه آنها قابل مطالعه نیست.قرآن انسان را به گوش فرا دادن به سخن بهتر و احسن دعوت می کند چون خود قرآن هم احسن الحدیث است.مطالب و داستان های مطرح در قرآن نیز بهترین حکایت ها هستندنَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ با اين قرآن که به تو وحی کرده ايم ، بهترين داستان را برايت حکايت می کنيم ، که تو از اين پيش از بی خبران بوده ای.دین می خواهد چیزهایی را که نمی دانیم به ما آموزش دهد .

وی به یکی از موانع هدایت انسان اشاره کرد و اظهار داشت:از جمله موانع هدایت انسان "گمراهی آشکار" است.که خداوند برای رهایی انسان از تاریکی گمراهی آشکار .قرآن آشکار را قرار داده است.قرآن به مثابه «ثقل اكبر» و گوهرى گرانبار از گنجينه ميراث نبوى، چراغ راه هدايت و در ظلمات فتنه ها و چالش شبهه ها، پناهگاهى امن به حساب مى آيد. چشم ديده و دل به اين چراغ روشن بستن و حقيقت را در آيينه صاف آن به تماشا نشستن و معنويت و معرفت را در زلال جارى آن يافتن، رسالت اساسى اهل ايمان است.
قرآن شناسى به شيوه ها و رويكردهاى گونه گونى صورت مى پذيرد و اصحاب كلام، فلسفه و عرفان و... هريك به شيوه اى بدان نظر دارند كه تلاش هاى هريك در خور توجه است.
در اين نوشتار، قرآن شناسى را در آيينه وصفى از اوصاف قرآن، كه خود بارها خويش را بدان ستوده است، جستوجو مى كنيم. وصف «مبين» و مشتقّات و متعلّقات آن، مقتضيات و لوازم گسترده اى در عرصه قرآن شناسى و فهم و تفسير آن دارد كه ضرورت بررسى و بازشناسى آن را دو چندان مى كند.

مبين بودن قرآن

قرآن، گاه، خود را به وصف «مبين» مى ستايد و زبان خود را «عربى مبين» مى شمارد:
ـ (تِلكَ آياتُ الكتابِ المُبينِ.) (شعراء: 2)
ـ (... هذا لسانٌ عرَبىٌ مُبين.) (نحل: 103)([1])
گاه خود را «بيان» مى داند: (هذا بيانٌ للنّاس و هُدىً و مَوعِظةٌ للمتّقينَ.)(آل عمران: 138)
گاه آيات خود را «مبيّنات»، «بيّنات» و «بيّنة» مى شمارد:
ـ (و لقد أنزلنا إليكُم آيات مُبَيِّنات...) (نور: 34)
ـ (و لقد أنزلنا اليكَ آيات بيّنات...) (بقره: 99)
(... فقد جاءكم بيِّنةٌ مِن رَبِّكم و هدىً و رحمةٌ...)(انعام: 157)([2])
گاه خود را «تبيان كل شيء» معرفى مى كند:(... و نَزَّلنا عليكَ الكتابَ تِبياناً لِكُلِّ شىء و هُدىً و رحمةً و بُشرى لِلمُسلمينَ) (نحل: 89)
گاه خود را «نور» مى داند: (فَآمِنوا بِاللّهِ و رَسولِه و النّورِ الّذى أنزَلنا...)(تغاب: 8)([3])
گاه خود را «برهان» مى شمارد:(يا أيُّها النّاسُ قد جاءكُم بُرهانٌ مِن ربِّكم...) (نساء: 174)
و گاه نيز خود را به وصف «هُدى» مى ستايد:
(ذلكَ الكتابُ لا ريبَ فيه هُدىً للمتّقين) (بقره: 2)
ـ (... هُدىً للنّاسِ و بيّنات مِن الهُدى و الفُرقانِ...)(بقره: 185)([4])
اهل لغت واژه هاى مزبور را مفيد معناى روشنى و روشنگرى، گويايى و رسايى نسبت به مقصود دانسته اند; ابن منظور چنين آورده است: «البيانُ ما بُيّن به الشّيء مِن الدّلالةِ و غيرها. و بانَ الشّىءُ بياناً إتّضحَ به فَهُوَ بَيِّنٌ ... قالوا: بانَ الشىءُ و استبانَ و تَبَيَّنَ و أبانَ و بَيَّن بمعنىً واحد... و البيانُ الفَصاحة و اللَّسن. و كلامٌ بيّنٌ فصيحٌ و البيانُ الإفصاحُ مع الذّكاء.»([5])
بر اين اساس، وصف «مبين» را مى توان، هم به معناى لازم و هم به معناى متعدّى در نظر گرفت; يعنى «آنچه خود مبيَّن و روشن و واضح است» و «آنچه بيانگر و روشنگر است.» علاوه بر اين، همان گونه كه از كلام ابن منظور پيداست، واژه «بيان» به معناى وضوح لفظى نيز به كار مى رود كه از آن به فصاحت و شيوايى سخن ياد مى شود كه متناسب با نوع استعمال، مى توان آن را در معناى كلام ملحوظ داشت; مثلا، آنجا كه زبان قرآن را زبان عربى مبين شمرده است: (و هذا لسانٌ عربىٌّ مبينٌ.)(نحل: 103) «مبين بودن» مى تواند ناظر به جنبه لفظى قرآن نيز باشد كه همان فصاحت و شيوايى آن است; چنان كه آوردن اين وصف در مقابل وصف «أعجمى» قرينه اى روشن بر رابطه اين معنا از لفظ مبين است: (و لقد نعلَمُ أنّهم يَقولونَ انّما يُعلِّمُه بشرٌ لِسانُ الّذى يُلحِدون اِليه أَعجَمىٌّ و هذا لسانٌ عربىٌّ مبينٌ.)(نحل: 103) «أعجمى» به زبان غيرفصيح گفته مى شود كه از شيوايى و گويايى دور باشد، هرچند از شخصى عربى صادر شود.([6]) اما در مواردى كه وصف «مبين» و «بيان» و «تبيان» درباره قرآن و آيات آن بدون قرينه اى بر جنبه لفظى آمده، معناى عام اين واژگان قابل توجه است. بنابراين، قرآن هم مبيّن و قابل فهم است و هم بيانگر و گوياى معانى و مقاصد خويش. همين معنا را واژه هاى «نور»، «برهان» و «هدى» نيز افاده مى كنند; چرا كه ابهام و پيچيدگى در مفهوم سخن يا در افاده مقصود گوينده، در واقع معناى مطلق اين اوصاف را زير سؤال مى برد.

000 00 0 01 1 02 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 15 16 17 18 19 20