حقیقتی بنام نغمت نفت! / علی عبدالخانی

یقیین در اصطلاح به اعتقاد و باور استوار و محکمی گفته می شود که اولا مطابق با حقیقت باشد و ثانیا امکان زوال و احتمال خلاف در او راه ندارد. یقیین اما مراتبی دارد که شامل علم یقیین، عین یقیین و حق یقیین است. وقتی معلم جغرافی بگوید که قاهره پایتخت مصر است، در اینجا […]

یقیین در اصطلاح به اعتقاد و باور استوار و محکمی گفته می شود که اولا مطابق با حقیقت باشد و ثانیا امکان زوال و احتمال خلاف در او راه ندارد. یقیین اما مراتبی دارد که شامل علم یقیین، عین یقیین و حق یقیین است. وقتی معلم جغرافی بگوید که قاهره پایتخت مصر است، در اینجا علم یقیین اتفاق افتاده زیرا فرض منطقی صحت گفتار معلم است. حال اگر همان دانش آموز از شیشه هواپیما کلیتی از شهر قاهره را ببیند، یک درجه از علم اولیه ارتقاء می یابد و به مرتبه ای بنام عین یقیین می رسد. اگر همان دانش آموز به پایتخت مصر سفر کند و در خیابانهای آن قدم بزند و مدتی در آنجا زندگی کند و با آداب و رسوم آن دیار بطور نسبی آشنا شود...

43602_247

در چنین فرضی به بالاترین درجه یقیینی نسبت به وجود شهری بنام قاهره دست می یابد، یعنی به مرحله ای بنام حق یقیین می رسد. از این مقدمه رها می شویم و بر این محور متمرکز می شویم که آیا پدیده نفت برای خوزستان و اهواز نعمت بوده است یا نغمت؟ *از نگاه یک بیننده غیر بومی که از داده های اطلاعاتی غیر یقینی برخوردار یا غرض ورزانه به این موضوع می نگرد، طبعا پاسخ به این سئوال نعمت بودن نفت برای خوزستان خواهد بود اما برای نسلهایی که تراکم داده های یقینیشان همزمان با تولد نفت آغاز و به عین و حقیقت یقیین رسیده، پاسخ حکایت از نغمت بودن نفت دارد. اگر فرض را بر این بگذاریم که اصلا نفتی در این سرزمین به امان خدا رها شده کشف نمی شد، در آن صورت این جلگه حاصلخیز و پر آب چه سیما و چهره ای بخود می گرفت و مردمان آن از جهت تکوین و برخورداری مادی در چه وضعی قرار می گرفتند؟

آیا آرامش مردمان و خیر و برخورداری ناشی از سلامت و خرمی سابق زمین و عدم تباه شدن آن در میان دود و آهن و آتش و تخریب و بیماری و فلاکت و مهاجرت و ... بمراتب بیش از دستاوردهای شبه معدوم نفت نیست؟ در تمام مناطق نفت و گاز خیز دنیا مرسوم است که نسبتی از عایدات هر حلقه چاه صرف عمران و آبادانی محیط پیرامون همان چاه و کاستن از عواقب مخرب آن می شود. در این نگاه توسعه ای آمیخته شده به عنصر والای عدالت، سعی میشود که میان میزان تخریب ناشی از استخراج و انتقال و سایر عملیات مربوط به نفت و گاز و تاثیر این تخریب بر محیط اطراف، معادله ای مبتنی بر انصاف و منطق ایجاد شود اما در اینجا چطور؟

از قضا محرومترین مناطق از جهت آبادانی و توسعه مناطق باصطلاح نفتی هستند. اهواز در محاصره صدها چاه و تاسیسات مختلف نفت و گاز و محیطهای اداری و پشتیبانی شرکت ملی نفت و گاز قرار گرفته است اما چه نصیبی عایدش شده است؟ تصور کنید اگر بابت حفر هر چاه نفت و ایجاد هر مشعل گاز و واحدهای متنوع صنعت نفت تنها احداث یک واحد بیمارستان، درمانگاه، پل، پارک، کتابخانه، تصفیه خانه آب و...یا پرداخت به موقع عوارض و مالیات مشخص و معین و...بعنوان حق السهم استخراج یا آلودگی می بود، به چه درجه ای از توسعه و آبادانی و رفاه شهری و روستایی می رسیدیم. وقتی گفته میشود که نفت برای این مردم نغمت و از مصادیق بارز تبعیض است، این سخن بمعنای نفی ملی و عمومی بودن این منبع نیست. بعبارت دیگر به نسبت فلاکت و آوارگی و آلودگی و تخریبی که ایجاد می کند باید سهم خود را بپردازد که این امر عین انصاف است اما و چنانچه تاریخ قریب به صد سال گذشته حاکم بر مدیریت نفت نشان میدهد، مشکل در نگاه و تلقی بهره کشانه سیاستگذاران نفتی و عدم اعتقاد آنها به اولویت استحقاقی خوزستانیان نسبت به این ماده نغمت گونه، از عهد سیطره انگلیس تاکنون است و گرنه چرا در برابر این حجم از بهره برداری توام با تخریب چیزی تحت عنوان سهم مناطق پیرامونی تعلق نمی گیرد.

آری مشکل در نگاه نهادینه شده و نامسئولانه سیاستگذاران کشور است که اگر غیر از این می بود،حداقل برنامه ای مبتنی بر عدالت استخدامی تدوین و جلوی اجحاف مضاعف و ستم بیش از پیش را می گرفتند. چندین دهه است که خوزستان به ایران امنیت، نان و آبادانی می دهد و برخلاف تصور غیر یقینی آنان که تنها نگاهشان به این استان انتفاع و بهره کشی است، اما بخش عمده ای از خوزستانیان گرسنه و شهرها و روستاهایشان نا آبادان و از جهت اقتصادی بویژه در بخش اشتغال و کسب و کار در نا امنی بسر می برند که این ناموازنه با هر توجیه و ترفند استدلال گونه هم اگر همراه بشود، نشاندهنده حقیقتی بنام تبعیض و پرده از نغمت بودن نفت (از نظر مردم محروم) بر می دارد.

اما این انتظار که نمایندگان استان قادر باشند، قانونی که متضمن استحقاق خوزستان در نفت باشد را به تصویب برسانند انتظاری از جنس عبث و بیهودگی است زیرا تغییر نگاه حق به جانب و کاملا انتفاعی نمایندگان سایر استانها نسبت به خوزستان نه تنها کار آسانی نیست بلکه در حد و قواره مجموعه وکلای استان ما در گذشته و حال نیست و در حال حاضر این امر به یک آرزو می ماند تا یک واقعیت! مگر *نقل یا انتقال حق از مستحق*تعریف مناسبی از ظلم نیست و آیا این تعریف منطبق بر حقیقت حاکم بر نفت طی دهه های متمادی نیست. در بازگشت به مقدمه این مقال و واقعیتهای تلخ ناشی از تولد نفت در این بقعه از سرزمین باید گفت که این مولود نه تنها یمن و برکتی نصیب محیط اطراف خود ننمود بلکه (و به حق یقیین) مصداق روشن انتقام و در به دری بسیاری از مردمان بشمار می رود.

*علی عبدالخانی*

*جمعه دوازدهم شهریور 1395*