دریاره وضعیت پیش آمده در جامعه ایران؛ علوم اجتماعی به ما چه می گوید؟

مهدی مکارمی در سطح دریا، آب در دمای ۱۰۰ درجه سانتیگراد (۲۱۲ درجه فارنهایت) جوش می آید.این، یک قانون طبیعی است. در علوم طبیعی قوانین و قواعدی وجود دارد که نشان از رابطه علت و معلولی میان پدیده ها دارد. تعمیم بی چون و چرای این گزاره به حوزه علوم اجتماعی محل مناقشه است و […]

مهدی مکارمی در سطح دریا، آب در دمای ۱۰۰ درجه سانتیگراد (۲۱۲ درجه فارنهایت) جوش می آید.این، یک قانون طبیعی است. در علوم طبیعی قوانین و قواعدی وجود دارد که نشان از رابطه علت و معلولی میان پدیده ها دارد.
تعمیم بی چون و چرای این گزاره به حوزه علوم اجتماعی محل مناقشه است و میان اثبات گرایان(پوزیتیویست ها)، تفهم گرایان و انتقادی ها در این زمینه اختلاف نظر و دیدگاه وجود دارد.
اثبات گراها معتقدند همانطور که در علوم طبیعی می توان به قوانین عامی رسید که پدیده ها را بر اساس آنها بررسی و تحلیل نمود، پدیده‌های اجتماعی را نیز می توان در فرایندی طبیعی و قانونمند نگریست و به دنبال رسیدن به قوانین عام، البته بدون لحاظ زمان و مکان بود.
صرف نظر از نقدهای مختلفی که به این رویکرد وجود دارد اما شاید بتوان با تعدیل آن و اتخاذ رویکردی بینابین، وضعیت امروز جامعه ایران را متاثر از این نگاه تحلیل کرد.
بنظر می رسد جامعه نیز قانونمندی ها و قواعدی دارد که البته در این نگاه، کنشگری انسانی را نیز نباید از نظر دور داشت.برای پدیدارهای اجتماعی نیز می توان روابط علت و معلولی قائل بود و با مطالعه این پدیده ها، لااقل به درکی از واقعیات و شرایط اجتماعی رسید.
پیش از ورود به بحث شرایط پیش آمده در کشورمان باید مشخص کنیم با چه عینکی به مسائل نگاه می کنیم و ببینیم اساسا نیازی به ورود دانش اجتماعی در بررسی این وضعیت داریم یانه.
یک نگاه به مساله اینست که گفته شود دشمن توطئه کرد، معترضین سربازان دشمن اند و با حمایت رسانه های بیگانه و بدتر از همه [ولنگاریِ] فضای مجازی باعث و بانی همه این مشکلات و وضعیت پیش آمده شده اند تا ضربتی بزنند و یا بقول یکی از نمایندگان تهران در مجلس، "دستاوردهای سفر نیویورک" را تحت الشعاع قرار بدهند، یا بقول نماینده دیگری، بدنبال فحشاء و هوسرانی هستند. خب با این نگاه، دیگر به علوم اجتماعی و تحلیل جامعه شناختی و کلا به علوم انسانی نیازی نیست. مساله روشن است، پاسخش هم روشن و لابد راهبردهای مواجهه با وضعیت هم معلوم، دیگر چه جای تحلیل اجتماعی.
اما اگر مانند ابتکار دیرهنگام و ناکافی تلویزیون بخواهیم عینک جامعه شناسی را به چشم بزنیم و مساله را به گفتگو میان اندیشمندان و مصلحان اجتماعی بکشانیم، نگاه متفاوت خواهد بود.اینجا جایی است که همچون اثبات گرایان، آمار و اطلاعات به کار می آید.گزاره هایی چون؛

- بدانیم جامعه ایران در چه وضعیتی است. ۸۶ درصد از جمعیت کنونی، پس از انقلاب به دنیا آمده‌اند.
- این جامعه گسترش یافته و رشید و بالغ شده و تحصیل کرده است.
- این جامعه از برخی عارضه‌ها رنج می‌برد. نرخ بیکاری بسیار بالاست، حتی با نرخ‌های پایین مشارکت این بیکاری بالاست.
- بیکاری به شکل نابرابری بین زن و مرد تقسیم شده؛ مردان پنج برابر زنان شاغل هستند.
- نرخ بیکاری زنان۱۳ درصد، نرخ بیکاری مردان ۷.۲ درصد.

- همین جامعه در ۲۰ سال گذشته میزان برخورداری ثروتمندترین دهک به فقیرترین دهکش از ۱۲ برابر شده ۱۴ برابر؛ یعنی نابرابری هم گسترش یافته است.

- طبق گزارش دو سال پیش مرکز پژوهش‌های مجلس، ما در طول دهه ۹۰ یک افول اقتصادی وحشتناک را تجربه کردیم.

- این افول در حدی است که اگر تا سال ۱۴۰۵ ما سالی ۸ درصد رشد اقتصادی داشته باشیم، شش سال متوالی رشد ۸ درصد، آن هم برای اقتصادی که از اول دهه نود رشد اقتصادی آن میانگین صفر بوده این گزارش می‌گوید تازه آن سال می‌رسیم به جایی که سال نود بودیم! و می‌دانیم این غیرممکن است!

-این جامعه‌ای است که ۶۰ درصد شاغلانش پوشش بیمه ندارند!

- این جامعه دچار ۱۸.۴ درصد فقر است، یعنی از هر پنج نفری که از کنار شما رد می‌شود یکی در فقر مطلق به سر می‌برد!

- در جایی داریم زندگی می‌کنیم که در فاصله سال‌های ۸۰ تا ۹۷، در سال ۸۰ هشتاد درصد تجارت ما با ۲۳ کشور بوده است.

-رسیدیم به جایی که در سال ۹۷، پنجاه و چهار درصد تجارت کشور با سه کشور بوده است (چین، عراق، امارات). اگر شما به این نمی‌گویید جداافتادگی از جهان، پس چه می‌گویید؟!

- در داخل به شدت تضعیف شده‌اید از نظر اقتصادی و به مردم فشار آمده، درحالی که کشور ۱۰ میلیون جمعیت افزایش یافته ۴۰ درصد درآمد سرانه‌اش را از دست داده است.
- میانگین تورم در جهان در سال ۲۰۱۸، ۲.۴ درصد بوده است، و تورم بلندمدت ایران ۲۰ درصد بوده و فقط سه کشور ونزوئلا، زیمباوه و آرژانتین تورم بیشتری داشته‌اند!

- این جامعه به شدت جهانی شده، به شدت می‌تواند خودش را مقایسه کند. به شدت مردمش به سفر می‌روند و خودشان را با جهان مقایسه می‌کنند.

[اطلاعات فوق برگرفته از سخنان دکتر محمد فاضلی جامعه شناس در گفتگوی اخیر در شبکه ۴ تلویزیون است]؛ همه اینها را در کنار تحولات بین نسلی و تغییرات در سبک زندگی و پدیده جهانی شدن فرهنگی و اقتصادی اگر بگذاریم و نحوه مواجهه ساختار سیاستگذاری و حکمرانی مان در حوزه فرهنگی و اجتماعی با این پدیده ها را، آنوقت می بینیم که علوم اجتماعی حرف های بسیاری برای گفتن دارد.
آن وقت علوم انسانی و اجتماعی به ما خواهند گفت که روزانه دهها دختر و پسر نوجوان را سوار ون کردن و به ساختمان وزرا بردن چه عوارضی دارد و بذر چه کینه و نفرتی را در دل آنها خواهد کاشت.

آنگاه علوم اجتماعی به ما خواهد گفت در جامعه ای که بدلیل مشکلات اقتصادی و تشدید فاصله طبقاتی، آبستن و مستعد بروز اعتراض و نارضایتی است، ظرف دوماه مصاحبه های پیاپی فردی که مسئولیت در حوزه امر به معروف و نهی از منکر را یدک می کشد چه عوارضی بر اعصاب جامعه دارد.

اگر عینک علوم انسانی را به چشم بزنیم، آنگاه این دانش به ما خواهد گفت چندماه پیاپی دامن زدن به طرح صیانت و محدودیت و تعطیلی رسانه های مجازی، چگونه خشم می آفریند و اعصاب ها را بهم می ریزد و نگرانی از دست رفتن کسب و کارهای مجازی را برمی انگیزد و شکاف دولت-ملت را بیشتر و بیشتر می کند.

اگر با عینک علم الاجتماع به پدیده پیش آمده نگاه کنیم به ما خواهد گفت که در یک دعوای ساده بین دو دختر هموطن در اتوبوس، همه ارکان قانونی کشور را پشت سر یکطرف آوردن و گرفتار کردن آن یکی و با آن تصویر به تلویزیون آوردن، چگونه تولید نفرت و عصبانیت می کند.

اگر از این دریچه نگاه کنیم آنوقت متوجه مساله و خلاء نمایندگی (representation) خواهیم شد که وقتی جامعه(یا بخش هایی از آن) احساس کند که صدایش در ارکان قانونی بازنمایی نمی شود یا بازتاب داده نمی شود و احساس کند نماینده ای ندارد و قدرت سیاسی محدود به طیف خاصی شود، مطالباتش را به کف خیابان می آورد.

با این نگاه، آنوقت متوجه خواهیم شد که چقدر فاصله هست میان این جامعه(یا بخش هایی از آن) و متولیان امور.دریچه علوم اجتماعی به ما خواهد گفت که چگونه برباد دادن سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی، مساله آفرین است و توئیت زدن مقام رسمی از زبان رئیس جمهور درباره معاونی که فرزندش قصد مهاجرت از کشور داشت با این مضمون که "پسر رفت، پدر هم برود" و به فاصله اندکی، انتشار لیست بالابلند از مقامات همین دولت که یا تحصیلکرده خارجند یا فرزندان شان در خارج تحصیل کرده اند یا الان در خارج ساکنند[صرف نظر از درست یا غلط بودن این نگاه] و بعد هم خبر آید که آقازاده یکی شان در خارج در کار فروش و صدور فیلترشکن است (در همان حالی که نسخه صیانت برای جامعه پیچانده میشود)، چگونه روح جامعه رنجاندخ خواهد شد.

با نگاه کردن از دریچه علوم اجتماعی، درخواهیم یافت که چگونه در بحبوحه بحران، صدا و سیما یادش افتاده که در جامعه صداهای مختلفی هست که باید آنها را شنید و چرا اینقدر دیر؟

آنوقت خواهیم فهمید که چگونه حاکم کردن تک صدایی بر تنها رسانه صوتی و تصویری فراگیر کشور، نگاهها را به سمت رسانه های بیگانه که قطعا خیر و صلاح ما را نمی خواهند خواهد برد.علوم اجتماعی به ما خواهد گفت که چگونه با تضعیف و به حاشیه رفتن یا بردن اهالی اندیشه و سیاست، مرجعیت سیاسی و اجتماعی به سلبریتی ها منتقل می شود.دانش اجتماعی حرف های بسیار دیگری درباره مسائل اجتماعی دارد که مجال و امکان گفتنش نیست. مشت نمونه خروار است.

همه اینها، یعنی آنچه از وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه گفتیم و می دانیم و نحوه مواجهه ما با این وضعیت، همان بستری است که "بیگانه" بر روی آن جولان می دهد و می خواهد کشور ما را در ضعف نگه دارد. بیگانه که قطعا خیر و صلاح ما را نمی خواهد. شکی نیست که بی ثباتی در جهان پرآشوب امروز به نفع ما نیست. تردیدی نیست که رسانه هایی که با پول و حمایت دولت های خارجی به زبان فارسی راه اندازی شده اند بخشی از پروپاگاندای تبلیغاتی برای تضعیف ایران عزیز ما هستند و داعیه حقوق بشری بیگانه، تنها دستاویزی برای منفعت طلبی ها و امتیازگیری های بیشتر آنها -و نه از روی خیر و صلاح مردم ما- است و دمیدن در آتش خیابان را برای بی ثباتی و انتفای عقلانیت و گفتگو و مصالحه جویی پی می گیرند، اما همه اینها در آن زمینی دارند کاشت و برداشت می کنند که متاسفانه ما شخم زده ایم، زمانی که خودمان را از دانش اجتماعی، بینش اجتماعی و مصلحان اجتماعی بی نیاز دیده ایم.