ضرورت کنکور در برهوت آموزش (۱)

دکتر فاضل خمیسی : در آستانه ی بازنشستگی با قریب ۳۵ سال خدمت در نظام تعلیم و تربیت ، از آموزگاری و بیتوته در روستاهای بسیار دور تا تدریس در مدارس خارج از کشور و مراکز تربیت معلم و دانشگاه و مدتها عضویت در شورای پژوهشی و علاقمندی وافر به مطالعه تطبیقی آموزش و پرورش […]

دکتر فاضل خمیسی : در آستانه ی بازنشستگی با قریب ۳۵ سال خدمت در نظام تعلیم و تربیت ، از آموزگاری و بیتوته در روستاهای بسیار دور تا تدریس در مدارس خارج از کشور و مراکز تربیت معلم و دانشگاه و مدتها عضویت در شورای پژوهشی و علاقمندی وافر به مطالعه تطبیقی آموزش و پرورش و هر از چندگاهی مسوولیت های اجرایی که رابطه ی مستقیمی با مدرسه و ارکان آن داشته اند ، باعث می گردد به خود جرأت و به سازمانی «نقد» داشته ، که تقریباً تمامی سال‌های جوانی و بزرگسالی و حتی بخشی از میانسالی خویش را در آن گذرانده و بدون تعارف و گزاف بگویم ، شکست و پیروزی جامعه در تمامی ابعاد و اَشکال آن به کارآمدی و یا ناکارآمدی آن ارتباط مستقیم دارد.

متاسفانه در کشور آنقدری که به مسائل فرعی اهمیت داده میشود ، به مهمترین عامل توسعه ( آموزش و پرورش) توجهی نشده و فقط بصورت شعاری که آنهم سالیان زیادی اثربخشی اش را از دست داده و بصورت لطیفه و خنده درآمده از اهمیت آن فقط! گفته می شود.

وقتی بیش از نیمی از جمعیتِ حدود ۸۴ میلیونی کشور که جمعیت فعال و آینده ی آن بشمار میآیند، از دانش آموز و اولیاء گرفته تا کارکنانش، ارتباط مستقیمی با وزارتی بنام آموزش و پرورش دارند، این دستگاه دیگر نمیتواند مستقل و جدا از خواسته ی اعضایش تصمیم بگیرد..

ای کاش در کشور یک مؤسسه ی نظرسنجی معتبری در خصوص عملکرد و اثربخشی سازمان ها وجود داشت ، آن وقت مسوولان ذیربط می فهمیدند: خربزه به چند من!!

فرض ذهنی ام آنست که حتی دارندگان مدال های المپیادی و نفرات برتر کنکور دل خوشی از مدارس ما ندارند ! با تأسف باید گفت سالهاست یادمان داده اند در جلوی تریبون و پشت آن دو جور متفاوت سخن و مصاحبه کنیم ، بخاطر دنباله دار بودن مطلب خالی از لطف نیست در این زمینه خاطره ای مرتبط را بازگو کنم:

چند سال پیش خوزستان نفراتی را در برترینهای کنکور داشت و بنده بنا به مسوولیتم در قدردانی از آن افتخارآفرینان در همایشی شرکت داشتم ، وقتی تریبون را به بچه ها دادند تا از عوامل موفقیت خود بگویند ، تقریباً تمام شان از عوامل مدرسه و‌مدیر و حتی ... تشکر و شُکرگزار بودند، انتهای مراسم عکس یادگاری گرفته شد! بعد از پایان همایش فرصتی پیش آمد که با بچه ها گپی صمیمی و غیر رسمی داشته باشم ، منی که از این افتخارآفرینی بچه هایمان کلی باد به غبغب انداخته ، بعد از این گفتگو انگار به دره ای سقوط کردم: بچه ها ! عالی بودید .. اداره و مدرسه کلی برایتان برنامه داشت و خوشبختانه شما هم با تلاشتان این زحمات را با رتبه هایی که کسب کردید ، پاسخ دادید.

 ببخشید آقا! ما سال دوازدهم بیشتر ایام را مدرسه نرفته، و خودمان در خانه برنامه داشتیم ، تازه بخاطر حضور گاه و بی گاهمان در مدرسه که غیبتهایمان طولانی و باعث حذفمان نشوند، مدرسه هم کلی از وقتمان را هدر داد. جدی! شما که پشت تریبون کلی از مدیر مدرسه و دبیران و اداره تعریف کردید. آقا! پس چی بگیم ! خوب ! اونها هم زحمت کشیدند ..

یکی از بچه ها وسط حرف پرید : آقا ما از یازدهم هم مدرسه نرفتیم ، فقط گاهی سر میزدیم . وقتی صحبت های جدی باعث شکست مخاطب شده و راهی برای توجیه نباشد ، بهترین کار به مزاح گرفتن «مساله» است!!

سرشوخی را با بچه ها باز کردم اما میدانستم در درون شکست خورده و بچه ها از سرمهربانی و ادب از هدر دادن زمانی که امثال من باعثش بودیم چیزی نگفتند!!

 

ادامه دارد....