هنرهای خیابانی در اهواز شاید راهگشا باشند

نوید قائدی : وضعیت بصری معابر شهر اهواز یا همان کالبد شهر در وضعیت مطلوبی قرار ندارد.اگر معابر را در یک تقسیم بندی فرضی به دارای ارزش پیاده روی و بدون ارزش پیاده روی تقسیم کنیم،شاید با برنامه ریزی های دقیق و مسنجم فرهنگی-هنری بتوان قدری از این آلام را کاست و حتی بهبود بخشید. […]

نوید قائدی : وضعیت بصری معابر شهر اهواز یا همان کالبد شهر در وضعیت مطلوبی قرار ندارد.اگر معابر را در یک تقسیم بندی فرضی به دارای ارزش پیاده روی و بدون ارزش پیاده روی تقسیم کنیم،شاید با برنامه ریزی های دقیق و مسنجم فرهنگی-هنری بتوان قدری از این آلام را کاست و حتی بهبود بخشید.
در یک نگاه اجمالی اشغال اکثر پیاده روها و حتی حاشیه سواره روها توسط وانت بارها، دستفروش های معقول و غیر معقول(مانند ساخن عمارت در فضای سبز و یا ذبح احشام و...) تقریبا اسفبار شده است.البته بحث این نوشتار پرداختن به موضوع دستفروشی و حاشیه فروشی است که خود مقوله بزرگی است، فقط یادآوری معضلات بصری این حوزه است.
حال که این حجم بالای از نابسمانی های غیر قابل توجیح در سطح کالبد معابر و پیاده روها پهن است، چرا نباید هنر های خیابانی سهمی از این ماجرا داشته باشند، آیا اجرای یک هنر خیابانی مانند موسیقی زنده البته ظابطه مند(که بعد توضیح مختصر ارایه می شود) مفید تر و زیبنده تر معابر است یا دست فروشانی که ضمن ایجاد آلودگی های صوتی و بصری، حجم بالایی از پسماندها را دور خود رها می کنند، به نظر شما شهروندان در پذیرش کدام یک از این دو مقوله محق تر خواهند بود.
قابل ذکر است در اکثر شهرداری های کشور توسعه یافته قوانینی وضع شده تا هنرمندان با اسودگی و نظم بتوانند فعالیت کنند، نمونه بارز آن در کشور همسایه ترکیه( خیابان استقلال شهر استانبول) است که روزانه چند صد هزار نفر بصورت عبوری و تفریحی از این خیابان گذر می کنند.
در تعریف هنر خیابانی می توان زیربخش های زیادی مانند نقاشی،تیاتر و موسیقی و حتی انواع آموزش آن در محیط های عمومی تعریف کرد،توسط نهادهای مرتبط با مدیریت شهری می توان برنامه ریزی کرد، حداقل شرایط متقاضیان را سنجش کرد، برای آن ها محل های مساعد در نظر گرفت، ساعت و ظابطه تدوین و البته نظارت کرد،اگر این ایده و یا هدف و اراده در مسیر صحیح خود قرار گیرد، مثلا موسیقی خیابانی نه تنها جرم و تکدی گری نیست، بلکه می تواند به موهبتی برای شهروندان مبدل شود که در دقایقی از روز روح و روان خود را پالایش نمایند،اگر مثلا قصه گویی و یا آموزش نقاشی برای کودکان راه اندازی شود شاید در خلال شهرگردی های مردم کودکان بتوانند در زمان فراغت تلمذ هنری کنند و بر توشعه ی خود بی افزایند.
اگر توسط نهادهای مدیریت شهری سمینار و یا جلسه ی هم اندیشی برگزار شود، شاید ایده های کاربردی زیادی مطرح شود که قابلیت اجرا داشته باشند، بنظر می رسد در شهر خسته و رنجوری مانند اهواز اکسیر هنر می تواند رهگشا باشد و دریچه های روشنی در دل شهروندان بگشاید.
تعداد زیادی از علاقمندان اجرای هنر در واقع در بحث رونق و پویایی و زنده سازی محیط های شهری وارد می شوند که شاید ضمن درآمدزایی بتوانند به شهر و همشریان خود خدمت کنند.
امید است شورای شهر فعلی، شهردار و یا فرماندار تازه نفس و دیگر علاقمندان به اجرای و هدفمند کردن چنین روش هایی به عنوان یک ظرفیت بنگرند و باور کنند که شهرداری تنها یک نهاد خدماتی نیست بلکه با توجه به تغییرات بعمل آمده در نهاد شهرها باید به عنوان یک سازمان قوی فرهنگی-اجتماعی و بعد خدماتی عمل نماید،زیرا اهمیت توجه به شرایط اجتماعی شاید از بحث کالبد شهر مهم تر باشد.