جان پدر ؛ کجاستی؟

دکتر محمدرضا موالی زاده: برخی ازجملات وقتی درشرایط خاصی به کاربرده می شوند ، تاثیر عجیبی بر انسان می گذارند یکی از آنها همین عبارت آهنگین شعرگونه فوق است “جان پدر ؛ کجاستی؟” اماجریان این عبارت چیست ؟ سال گذشنه (آبان ۹۹ ) بار دیگر لهیب آتش خانمان سوز قبیله قابیلی داعش این سفاکان ددمنش […]

دکتر محمدرضا موالی زاده: برخی ازجملات وقتی درشرایط خاصی به کاربرده می شوند ، تاثیر عجیبی بر انسان می گذارند یکی از آنها همین عبارت آهنگین شعرگونه فوق است "جان پدر ؛ کجاستی؟" اماجریان این عبارت چیست ؟ سال گذشنه (آبان ۹۹ ) بار دیگر لهیب آتش خانمان سوز قبیله قابیلی داعش این سفاکان ددمنش ، طغیان کردو باحمله آنان به دانشگاه کابل ، جمعی از دانشجویان بیگناه آن سامان به خاک وخون کشیده شدند یکی ازشهدای این جنایت مرگبار ، دختر دانشجویی بودبه نام حنیفه افشار که پدرش که سخت نگران امنیت و سلامتی اش بود بارها وبارها بااوتماس می گیرد.اماپاسخی دریافت نمی کند وسرانجام پیامکی برای دخترک معصوم خویش می فرستد بااین مضمون ؛جان پدر ؛ کجاستی ؟

پیکر بی جان حنیفه رادرحالی دردانشگاه می یابند که گوشی تلفن وی که حاوی این پیام دردآورپدربود درکناراو افتاده بود آن پیامک تنهایک پرسش نبودبلکه آمیزه ای ازعمق درماندگی واستیصال و شدت دلشوره ودل آشوبی واوج عشق وعاطفه پدری بود عبارت فوق به سرعت وبابسامدی بسیار دررسانه ها وفضای مجازی منتشرشدوموجی ازاندوه وتاثر رادرافغانستان ، ایران ، تاجیکستان ، ترکمنستان و... بر انگیخت درواقع سرزمینی به گستردگی بخشی از ایران بزرگ و ایران فرهنگی رادر نوردید به فاصله ای کوتاه ازاین جنایت خونبار، اشعاربسیاری باتکرار همین عبارت ، درتراز بالایی از احساس وعاطفه ، اینجا وآنجا سروده شد بخشی ازاین اشعاردرمجموعه ای فراگردآمد ومنتشر گردید.تک تک آن سردوه ها آتش به جان انسان می زنند :

بس که زمانه زد شرر ، ازدل این زمین شر
ریخت زآسمان جگر ، جان پدرکجاستی؟

دخترمهربان من جان من وجهان من
جان جهان تورا سپر ، جان پدرکجاستی
‌‌‌‌‌ ☆
من که سپندمجمرم ، نفخه صورمحشرم
درپی پاره جگر ، جان پدرکجاستی

گرچه ورق ورق شدی مثل کتاب ودفترت
آی نسیم نیمه جان درهمه جا رهاستی
عطرتوزنده می کند خاطره بهاررا
نوگل پرکشیده شاخ اقاقیاستی

مانده به جای تومنم ، بال وپرشکسته ای
کابل دل شکسته ای ، معبدغصه هاستی ‌ ☆
وای که نصفه جان شدم ، جان پدرکجاستی ؟
اشک شدم روان شدم جان پدرکجاستی ☆
تابرسم به بوی تو باز به
جست وجوی تو
هرطرفی دوان شدم جان پدرکجاستی

رفته هزارجادلم جان پدرکجاستی
چلچله بهاری ام ساکت وبی صداستی

دختر شهرکابلم ، سوسن ویاس وسنبلم
بی تونخواند بلبلم جان پدرکجاستی
دخت لطیف آبها دخترآفتابها
تابش ماهتابها ، جان پدرکجاستی

چشم پرآب من ببین ، رنج وعذاب من ببین
قلب کباب من ببین ،جان پدرکجاستی
‌ ☆
جان پدرکجاستی ؟ زنگ زدم شنیده ای؟
منتظرم جواب ده ، دیرکمی رسیده ای
چنددقیقه نیستی برسرمن چه آمده
دل نگرانی مرا راست بگو ندیده ای ؟
پاسخ اگرنمی دهی ، ردتماس لااقل...
چیست پدربدون تو ؟ مردکمرخمیده ای

زردشدم خزان شدم جان پدرکجاستی
پیرم ودلشکسته ام جان پدرکجاستی؟

اشعار گردآمده دراین کتاب همه سوزناکندونشان غم شریکی اند*این قدرت سحرانگیز زبان وقلم وبیان وبنان چه ها که نمی کند؟این صحیفه مشحون ازعواطف شورانگیز انسانی ، فراهم آمده ازشعر بیش از صدشاعر افغان و ایرانی است که باهمت زهرا حسین زاده پدیدآمده است از انتشارات سوره مهروباهمین نام:جان پدر ، کجاستی؟

 

 

* غم شریکی معادل همدردی درفارسی است