در سوگ مدافعان آموزش ؛ تقدیم به فرهنگیان قربانی کرونا

حامد حیدری :بیش از یک سال ونیم است که ویروس کرونا می تازد و عزیزترین اطرافیانمان را گلچین می کند. هنوز تلخی سوگ دوست و همکارِ عزیزی در حافظه ما کمرنگ نشده؛به سوگ دوست و همکارِ ارزشمند دیگری می نشینیم و سپردنش به آغوشِ سردِ خاک را نظاره می کنیم.اخبار کرونا هم متنوع و رنگارنگ، […]

حامد حیدری :بیش از یک سال ونیم است که ویروس کرونا می تازد و عزیزترین اطرافیانمان را گلچین می کند. هنوز تلخی سوگ دوست و همکارِ عزیزی در حافظه ما کمرنگ نشده؛به سوگ دوست و همکارِ ارزشمند دیگری می نشینیم و سپردنش به آغوشِ سردِ خاک را نظاره می کنیم.اخبار کرونا هم متنوع و رنگارنگ، با نتیجه ای درد آور و دهشتناک ، و افزایش تعداد قربانیانی که هرگز خود را برای مرگ آماده نکرده بوده اند...

وچه اندوهناک است نمایه هایی که هر آن،خبر از آسمانی شدن عزیزانمان می دهند و چه وحشتناک است خانه ای که بوی مرگ می دهد. و دیوان و دفتری که جای جایش خاطراتِ شیرینِ همکارانی است که با وجود عشق به خدمت، کرونا تاب مقاومت را از آنها گرفت ...و حیرت و اندوه و نگرانیِ همه ما، که چه کسی قربانی بعدی است؟

هر زمان که یکی از بستگان یا همکاران،درگیر کرونا می شود خطر را بیشتر در خودمان احساس می کنیم و چه اضطراب آور است بقایی که هرلحظه تهدید می شود.همین دیروز بود که دکتر حزبه ای ها و عمارزاده ها و نیسی ها را به آغوش سرد خاک سپرده ایم و بانو هویزانی ها و خواهران و برادرانی که در این سرزمین هنوز خاک مدفن شان خیس و گلهای وداع شان پژمرده و پرپر نشده، به سوگ و رثای دیگری می نشینیم. گویا سیاهی و سیاه پوشی آغوش خویش را تا ابد گشوده است.به راستی چه زیبا و بامسمی است ترکیب «مدافع حرم» و چه شگفت، خلق این واژه!

گویا او که این‌ ترکیب را ابداع کرد خبر از آینده داشت! انگار می خواست خبر هولناکتری دهد و همه را آماده کند که از حرم خویش تا حد شهادت دفاع کنند.امروزه در نبرد با کرونا همه مدافع حرم وحریم خویشیم.یکی حرمش سلامت است و دیگری حرمش نان شب خانواده!.اما من حرم و حریمم آموزش است و تربیت و تعلیم یک نسل...وای کاش این جوانه های جاوید را که در حریم عشق نروییده ، قلم شدند پرچم افتخار بخوانیم زیرا مدافعان خدمت چه سلامت باشد چه آموزش در عشق و جانبازی در یک نمازند.

وای کاش نام مدرسه ها، کانون ها و کلاس هایمان به نام این مدافعان آموزش مزین شود که نسل های آینده بدانند برای حفظ آموزش، همکارانمان جان بر کف گذاشته و از آن هم گذشته اند...و من نه فارغ از همه جهان که هم درد و هم نوا با آن، در گوشه مجلس ختم همکارم به سوگ خود نشسته ام و با خود زمزمه می کنم:

«قصد ما رسیدن است

دیر و زود چه فرق می کند

شمع اگر چه ایستاده رفت

ولی تکه های مانده اش

باز می تواند آتشی به پا کند

نخی شو بهر قامتش

بسوز

تا تداوم رسالتش»

۱۴۰۰/۶/۱۵

(اگر پسندیده شد لطفا به اشتراک بگذارید)