تاملی بر کتاب “عدالت اجتماعی و آزادی و توسعه در ایران امروز” – قسمت اول

دکتر فیصل مرداسی : آقای دکتر فرشاد مومنی یک اقتصاددان نهادگرا است و نگاه عمیقی به اندیشه های اقتصادی حضرت امام و شهید بهشتی دارد. همواره منتقد جدی سیستم اقتصادی حاکم، به خصوص رویکرد اقتصادی دولت مرحوم هاشمی رفسنجانی است.خواندن کتاب حوصله می خواهد ولی برای کسی که در پی دریافت پاسخ پیرامون عدالت اقتصادی […]

دکتر فیصل مرداسی : آقای دکتر فرشاد مومنی یک اقتصاددان نهادگرا است و نگاه عمیقی به اندیشه های اقتصادی حضرت امام و شهید بهشتی دارد. همواره منتقد جدی سیستم اقتصادی حاکم، به خصوص رویکرد اقتصادی دولت مرحوم هاشمی رفسنجانی است.خواندن کتاب حوصله می خواهد ولی برای کسی که در پی دریافت پاسخ پیرامون عدالت اقتصادی است احتمالا با درنگی جذاب باشد. فصل پنجم این کتاب مهم با عنوان “اندیشه جنگ فقر و غنا یک الگوی راهگشا برای توسعه ملی” شاید در برگیرنده مهمترین دیدگاههای اقتصادی دکتر فرشاد مومنی است. همان دیدگاههایی است که در قالب کلیپ های انتقادی و نگران گستردگی فقر و تبعات آن، گاه به گاه ناخن بر وجدان هر شنونده ای می کشد. نکته مهم این است که با وجود بررسی اندیشه عدالت طلبی درباره توزیع مجدد درآمدها و ثروت ها و مبارزه با فقر در مکاتب مختلف اقتصادی بصورت تاریخی( از کلاسیکها تا کنون) لیکن در انتها به زیبایی نگاه مترقی حضرت امام خمینی در دهه شصت پیرامون اهمیت فقرزدایی را تبین می کند.

در بررسی سوابق نظری و تجربی رفع فقر در کشورهای پیشرفته در صفحه ۱۰۳ می نویسد:مروری بر دیدگاه‌های مالتوس نشان می دهد که این نظریه پرداز برجسته اقتصاد کلاسیک، فقر را در چارچوب بنیان‌های اصلی نظریه کلاسیک از قبیل فلسفه قانون طبیعی و الگوی سنتی تحلیل اقتصادی، یعنی الگوی تعادل پایدار، “امری طبیعی” از قبیل مرگ، بیماری، زمستان و بهار قلمداد می کرده است. در جایی نقل قولی از کتاب مشهور مالتوس در این باره می آورد:” انسانی که در دنیایی از قبل تملک شده به دنیا می آید، اگر نتواند غذای خود را از والدینش دریافت کند، امری عادلانه است و اگر جامعه خواهان کار او نباشد، هیچ حقی برای دریافت کمترین مقدار غذا یا چون و چرا درباره مقام و موقعیت خود ندارد.(Malthus,1970:97)

دکتر فرشاد مومنی در ادامه می نویسد:مالتوس این بی اعتنائی به فقرا را نه فقط از نظر اخلاقی مذموم نمی داند بلکه آن را بالاترین لطف ممکن به فقرا معرفی می کند، چراکه بهبود وضعیت فقرا باعث تشویق آنها به “فرزند بیشتر” می شود. همچنین هرگونه تلاش برای تغییر دادن یک وضعیت طبیعی که در اینجا منظور فقر است را باعث افزایش اختلالات سیستم می داند. بدون آن که ثمره یا دستاورد مثبت خاصی را ایجاد کند.مالتوس در کتاب خود می نویسد: دست زدن به هرگونه دگرگونی شدید برای ایجاد وضعیت بهتر در شکل و ساختار کلی جامعه یعنی هرگونه اصلاح کلی و تعمدی شرایط طبقات پایین، باطل و مردود است و ما را به عامل بازدارنده آن میزان از پیشرفت که واقعاً در جامعه قابل حصول است، بدل خواهد کرد.ص ۱۰۴

جان کنت گالبرایت از همفکران مالتوس علت فقر کارگران را زاد و ولد بیش از حد می داند و همین افراد فقیر را در سطح پایین نگه می دارد. همان بعدها هربرت اسپنسر با اعلام نظام داروینیسم اجتماعی گفت که اصل بقای اصلح ( که در جنگل مطرح است)، در اجتماع نیز حاکم است. به نظر او سرمایه‌داران بزرگ صنعتی بدین علت چنین موقعیتی را بدست آوردند که از لحاظ زیست شناختی افرادی برتر بودند و ضعیفان نیز بدان علت ناتوان ماندند که در درجه پست تری از سطح هستی قرار دارند(گالبرایت،۱۳۶۶:۱۶۴_۱۶۴) ص ۱۰۵

دکتر فرشاد مومنی می نویسد: انقلاب های پی در پی اجتماعی باعث سر عقل آمدن نظام سرمایه داری شد.ایشان با اشاره به دیدگاههای کینز ادامه می دهد:پذیرش نقش تعیین‌کننده طبقات متوسط در مهار بحران های ادواری کشورهای صنعتی به معنای به حداقل رساندن تعداد و نسبت گروه‌های بسیار فقیر و بسیار غنی و حرکت به سمت تعادل و توازن اجتماعی بود. همان

به عبارت دیگر در اندیشه کینزی از طریق مطرح شدن مفهوم “تقاضای موثر” به صورت تلویحی اعتراف شده بود که فقر و بیکاری گسترده و نابرابری های شدید، علت اصلی بحران بزرگ ۱۹۳۰ بودند و بدیهی بود برای احراز اطمینان از عدم تکرار شرایط بحرانی، چاره‌ای جز به حداقل رساندن فقر و کاهش نابرابریهای ناموجه وجود ندارد.این یک جمع‌بندی تاریخی است که اگر بخواهیم توسعه پایدار داشته باشیم باید طبقه فقرا را کاهش بدهیم و با کاهش فقر می توانیم با تحریک تقاضای موثر در طبقه متوسط، مانع رکود اقتصادی شویم.

دلیل آنها برای کاهش فقر به عنوان یک هدف مقدس نبود بلکه آن را به عنوان ابزاری برای جلوگیری از رکود و نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی انتخاب کردند. این نکته بسیار مهمی است.بعدها یک اقتصاددان هندی تبار آمریکایی به نام راوی پاترا در سال ۱۹۸۷ حرف‌های خیلی بزرگی زد و اعلام کرد که تمرکز ثروت و ضعیف شدن طبقه متوسط و بزرگ شدن طبقه فقیر، تهدید بزرگی برای نظام سرمایه داری است. وی در کتاب بحران بزرگ ۱۹۹۰ اعلام کرد:شواهد تجربی در کشورهای صنعتی درباره فقر و نابرابری و آثار آن بر عملکرد اقتصادی نشان می‌دهد که حاکمیت دیدگاه هایی که فقر و نابرابری را برای عملکرد بهتر اقتصاد جامعه غیر ضروری می‌پنداشت، در مواجهه با واقعیت ها به تدریج جای خود را به دیدگاههایی داده است که ریشه هر نوع نابسامانی در اقتصاد ملی را فقط و فقط گسترش فقر و نابرابری ارزیابی می‌کند و راه نجات را نیز حرکت به سمت هر چه عادلانه تر شدن الگوی توزیع درآمدها و ثروت ها می داند. ص ۱۰۸