نگاهی به اتفاقات و رویدادهای خوزستان

امیر انواری : خوزستان مهم ترین استان تامین کننده اقتصاد ایران یا به نحوی پایتخت اقتصادی ایران است که به مادرخرج تمام کشور نیز مشهور است. نامش با نفت و گاز و رودخانه های زیاد گره خورده است. از حیث اشتغال نیز با وجود ظرفیت های بسیار بالای اقتصادی در رتبه های نخست میزان بیکاری […]

امیر انواری : خوزستان مهم ترین استان تامین کننده اقتصاد ایران یا به نحوی پایتخت اقتصادی ایران است که به مادرخرج تمام کشور نیز مشهور است. نامش با نفت و گاز و رودخانه های زیاد گره خورده است. از حیث اشتغال نیز با وجود ظرفیت های بسیار بالای اقتصادی در رتبه های نخست میزان بیکاری قرار دارد. خوزستانی که در زمان پیش از انقلاب مرکز بزرگ ترین پروژه ها و کارخانجات صنعتی بود اکنون به وضع ناگواری دچار شده است.

ریشه ی کاستی ها کجاست؟

با شروع جنگ عراق و ایران، خوزستان به اصلی ترین مرکز رویارویی جنگ بدل گشت. بسیاری از شهرهای مرزی اشغال و یا به دلیل همجواری با خطوط مقدم جبهه، خالی از سکنه شد. پای بسیاری از مسئولین جدید که به تازگی زمام امور را در نظام نوپای جمهوری اسلامی گرفته بودند، به خوزستان باز شد؛ مسئولینی که از قضا از فلات مرکزی ایران یعنی استان های کرمان، اصفهان، یزد، قم و سمنان به بالاترین مناصب رسیده بودند. همان هایی که به مرور و با پایان یافتن جنگ هشت ساله در رأس همه ی امور قرار گرفتند. "اکبرهاشمی رفسنجانی" به مدت هفت سال رئیس مجلس شورای اسلامی و هشت سال بعدش رئیس جمهور ایران می شود.

در دوره ی هاشمی رفسنجانی دو تصمیم سرنوشت ساز گرفته شد، که برخلاف منافع مردم خوزستان بود؛ یکی اینکه در این دوره و با پایان یافتن جنگ تصمیم بر این گرفته شد که با توجه به وضعیت ناپایدار امنیتی هیچ گونه سرمایه گذاری کلان در این استان صورت نگیرد و همزمان همه ی پروژه های اقتصادی به استان های دیگر سرازیر شود. با توجه به نفوذ استان های کویرنشین در دولت های متوالی جمهوری اسلامی، اکثریت قریب به اتفاق این پروژه ها به این استان ها سرازیر گردید؛ به نحوی که عملاً تمامی درآمدهای نفتی کشور که از خوزستان حاصل می گردید در آن استان ها سرمایه گذاری می شد. نفوذ این افراد (بخوانید: لابی) به حدی بود که پروژه ی عظیم فولاد مبارکه ی اصفهان ـ که در ابتدا می بایست در استان هرمزگان اجرا می شد ـ به شهر بی آب منتقل منقل گردید و عملاً همه ی فاکتورهای اقتصادی از جمله همجواری با آب های آزاد جهت تجارت به نفع یک استان کویری نادیده گرفته شد.

تصمیم دوم که بسیار بدتر از تصمیم اول بود، برنامه ریزی برای انتقال آب های جاری در خوزستان به استان های زادگاه مسئولین در جمهوری اسلامی بود. در بخشی از خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی و طی بازدیدهای زمان جنگ، وی حسرت جاری بودن آب ها در تالاب ها را می خورد و به زعم او می بایست جلوی این آب ها گرفته شود و از هدررفتن آنها جلوگیری به عمل آید و دقیقا همین دیدگاه است که سالیان سال است و در زمان ریاست وی و بعدها در زمان ریاست جمهوری خاتمی (اهل اردکان یزد) به شدت ادامه پیدا کرد. هاشمی رفسنجانی طلبه ای باغدار که در بی آبی کویر بزرگ شده بود با دیدن این حجم آب که طبیعت به دشت خوزستان روانه کرده بود متعجب شده بود، تصمیم به انتقال آب به فلات بی آب کشور می گیرد تا صنایع عظیمی را در آنجا تأسیس کند و این استان ها را از همه حیث از شهرهای سفالی بی آب به گُل سرسبد تبدیل نماید. صنایع عظیم فولادی و پتروشیمی و خودرو و شهرک های صنعتی بزرگ راه بیندازد. در اطراف شهرهای کویری شهرهای اقماری دیگری بنا شد تا بتواند نیروی کار بیشتری برای این صنایع و شرکت های جدید الاحداث جذب کند. بالطبع همه ی این شهرها مجددا توسعه پیدا کردند و همه به آب نیاز داشتند. رودخانه فصلی زاینده رود به میمنت طرح های انتقال به یک رودخانه دائمی تبدیل شد. این سیاست برای همه ی استان های مرکزی ادامه یافت و آبی که زمانی در خوزستان جاری بود به این استان ها منتقل گردید. شهر کوچک قم به شهر میلیونی بدل گشت و آبش از سرشاخه های کرخه وکارون تأمین شد؛ شهری که زمانی به شوری آبش معروف بود اکنون یکی از بهترین آب های ایران را دارد.

اما خوزستان چه شد؟

در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی که همین لابی پرنفوذ فوق الذکر به ایشان لقب سردار سازندگی را داده بودند، هیچ کس را یارای اعتراض نبود. کمترین اعتراض با برچسب امنیتی و ضدِّانقلاب همراه می شد. در همین زمان بود که طرح توسعه ی نیشکر خوزستان که به اعتراف کارشناسان یک طرح غیر اقتصادی بود با اصرار ایشان و با صرف میلیاردها از بودجه کشور و با تملک و تصرف قسمت بزرگی از بهترین اراضی زراعی مردم که در اطراف رودخانه کارون قرار داشتند شروع شد؛ طرحی که تاکنون نیز خوزستان را درگیر مشکلات عظیم زیست محیطی نموده است؛ طرحی دولتی با هزینه ی آنچه بیت المال می خوانند که با گذشت چندین دهه هنوز سودده نشده است و آب فراوانی را برداشت می کند؛ طرحی که تالاب شادگان را به سرریز آب های شور این طرح تبدیل کرده است.

با کم شدن آب های جاری در خوزستان به تدریج از ابتدای دهه ی هشتاد خوزستان به استقبال مهمان جدیدی به نام ریزگرد رفت. قسمت های زیادی از تالاب ها خشک شد. بسیاری از مردم ساکن در اطراف تالاب ها نظر به از بین رفتن راه های امرار معاششان به اطراف شهرهای بزرگ کوچ کردند. بیشتر نخلستان ها و زمین های زراعت شهرهای شادگان، آبادان و خرمشهر نابود شد و کشاورزان دست از کشت فصلی کشیدند. در شادگان آب کمی به برخی نخلستان ها می رسید و میلیون ها نخل نابود شدند. در آبادان و خرمشهر نظر به کم شدن دبی کارون، آب دریا به نخلستان ها و مزارع رسید و قسمت بسیار زیادی از آن ها را نابود کرد.

همزمان با احداث سدهای عظیم و پروژه های انتقال آب به استان های کویری و نظر به نگاه امنیتی به خوزستان چهره ی شهرهای خوزستان رو به نابودی نهاد. هیچگونه پروژه ی قابل ذکر عمرانی در این استان شکل نگرفت. به شهرها و روستاها آبرسانی صورت نگرفت. کیفیت آب آشامیدنی که زمانی مثال زدنی بود از بین رفت. آب بسیاری از روستاها و شهرها قطع و یا فشارش ضعیف شد. همه ی خوزستانی ها مجبور شدند در خانه دستگاه تصفیه ی آب نصب کنند و مشاهده لجن در لوله های آب آشامیدنی خانه ها به امری عادی بدل گشت. برای دسترسی به همین مقدار آب بی کیفیت نیز ناچار به نصب پمپ شدند. بسیاری از شهرها از نظر عمرانی به فراموشی سپرده شدند و حتی مناطق و شهرهای شمالی استان همانند ایذه و مسجدسلیمان که در کنار سدهای عظیم هستند از بی آبی رنج بردند. فاضلاب شهرها به رودخانه هایی می ریخت که منبع آب آشامیدنی است. سیستم فاضلاب شهری با کم ترین باران زمستانی ناکارآمد می شد و شهرها غرق در آب می شد.

واکنش ها چه بود؟

با باز شدن فضای سیاسی در دوره ی اصلاحات، نمایندگان خوزستان، فعالان محیط زیستی و رسانه ای استان و کشور نسبت به عواقب این اقدامات هشدار دادند، ولی کماکان این لابی نفوذ خود را ادامه می داد. کماکان اکثریت اعضای هیئت دولت، وزارت نیرو، کشاورزی، برنامه ریزی کشور و دیگر نهادها در دست لابی استان های کویرنشین باقی ماندند و با جدیت پیگیر پروژه های انتقال آب و سدسازی بودند. از طرف دیگر، صنایع آب بر نیز به سرعت و در مقیاس بسیار بالا در این استان ها در حال اجرا بود. رنگ و روی این استان ها بیش از پیش عوض شد.
در دهه ی هفتاد تجمعات اعتراض آمیزی نسبت به وضعیت کیفیت آب در آبادان شکل گرفت، که با خشونت و بدون درنظرگرفتن حل اساسی مسئله مهار شد. سال ها بعد در ابتدای دهه ی نود با شروع بیش از پیش مجدد پروژه های انتقال آب در دوره ی روحانی (اهل سمنان) فعالان محیط زیستی دست به تشکیل چندین زنجیره ی دفاع از کارون و آب های خوزستان زدند و فعالان محیط زیستی و دلسوزان کشور به هشدارهای خود ادامه دادند، ولی سیاست ها به همین منوال ادامه داشت.

اتفاقات این روزها

این روزها اتفاقاتی در حال رخ دادن است که گرچه همه ی دلسوزان و کارشناسان امور در کشور این ها و بسیار بدتر از این ها را پیش بینی کرده بودند و لیکن برای بار اول رخ می دهد. تمامی رودخانه های محلی منشعب از رودخانه کرخه خشک شدند و قسمت های بزرگی از تالاب هورالعظیم که محل زندگی عده قلیل باقیمانده در این خطه هستند خشک شدند. گاومیش که اصلی ترین راه امرار معاش این مردم اطراف کارون و حاشیه های دو تالاب شاگان و هورالعظیم است به آب زنده است. آن هم در این گرمای طاقت فرسای خوزستان. نبود آب باعث تلف شدن این حیوان شده است. اعداد بالایی از گاومیش ها تلف شدند. صدها هزار ماهی و سایر آبزیان تالاب نابود شدند و عملا زندگی مردم تعطیل شد. کشاورزی تمام مردم مسیرهای منتهی به کرخه و کارون تعطیل شد و عملاً مردم بیکار شدند. از طرفی وضعیت آب شرب شهرها و روستاها طبق روال سابق باقی ماند و تغییری در کیفیت آن ایجاد نشد. بسیاری از روستاها مجبور به انبارکردن آب شرب در شرایط غیربهداشتی هستند و لوله کشی قبلی شبکه بدون آب باقی ماند.

به همه این ها انتصاب مسئولینی را اضافه کنید که شرط اول و آخر انتصابشان پیروی از تصمیمات پایتخت نشینان (بخوانید: لابی کویرنشینان) است. مسئولان دولتی که وظیفه شان مطالبه ی حقوق مردم است، در مقام دفاع از اقدامات دولت برمی آیند و نتیجه را مثبت ارزیابی می کنند. بر مشکلات موجود سرپوش می گذارند و بر معترضان بر این وضعیت برچسب امنیتی و ضدِّانقلاب و تجزیه طلب می زنند، و گاهی وجود اعتراض را منکر می شوند.

حال علاوه بر همه ی موارد یادشده مشکلات راکد مانده از قبل از جمله معضل بزرگ بیکاری، استخدام غیربومی ها در صنایع و مشاغل استان، ناکارآمدی شهرداری های استان و وضعیت بد خدمات عمرانی، مشکلات مدیریتی و بعضاً فساد در ادارات مرتبط با عمران و آب و فاضلاب و بانک ها و ... را هم در نظر بگیرید، آنجاست که به قسمتی از حجم عظیم انباشتگی مشکلات استان واقف می شوید، که به نظر توانایی حل آنها از کسی برنمی آید؛ چرا که در قدم اول اراده ی حل مشکل و پذیرش اشتباه باید وجود داشته باشد.

حل مشکلات استان در حوزه های مختلف نیازمند جدی بودن مسئولین در بالاترین مقامات است. در حوزه محیط زیست نیازمند تعطیلی همه طرح های در حال اجرای انتقال آب؛ بازنگری در طرح های پیشین انتقال آب و توقف ساخت صنایع آب بر در استان های کویری است. صنایع فولاد و پتروشیمی و کشاورزی آب بر مناسب این استان ها نیست و اگر چند سالی ست در این استان ها رواج دارد به قیمت تخریب محیط زیست مردم و موجودات زنده در خوزستان است.

کلام آخر این که شاید به شکل مقطعی و به صورت مُسّکِن برخی اقدامات صورت گیرد. و شاید امروز با سرکوب معترضان و کارهای نمایشی جهت رفع مشکل این مرحله طی شود، ولی هشدار کماکان ادامه خواهد داشت. سیاست های آبی و عمرانی در کشور به یک مشکل عظیم امنیتی بدل خواهد شد، که هیچ کس را یارای مقابله با آن نخواهد بود. مطمئنا آن روز دیگر جای جبران به شکل امروزین نخواهد بود و کشور مجبور است برای جبرانْ هزینه های هنگفت بدهد.